به نام خدا

ترجمه بخشي از دايرةالمعارف فلسفي روتليج

نوع نوشته: ترجمه
براي: متفرقه
تاريخ نگارش: زمستان ۱۳۸۱ هجري شمسي
تعداد صفحات: ۱۲
ترجمه بخشي از مقاله‌اي است كه در ذيل مدخل «ابن سينا» به زبان انگليسي در اين دايرة‌المعارف منتشر شده است.
با ترجمه از دبيرستان آشنا شدم. استاد زبان ما فرد فرهيخته‌اي بود و تلاش وافري براي زبان‌آموزي دانش‌آموزان داشت. بيشترين فشار را هم بر شاگردان برجسته كلاس مي‌آورد. دو كتاب داستان كوچك آن روزها ترجمه كردم براي گرفتن نمره! يك‌بار اختلاف كوچكي بين ما پديد آمد كه ايشان گفت: «گذر پوست به دباغ‌خونه مي‌افته!». پيش‌دانشگاهي كه رفتم ايشان مدير آن‌جا شده بود و من نمي‌دانستم. در اولين ديدارمان در حالي كه شوكه شده بودم گفت: «ديدي گذر پوست به دباغ‌خونه افتاد!».
مسابقه‌اي ترتيب داده بود كه مقاله‌اي از «كيهان هوايي» ترجمه كنيم. متن را گرفتم و من هم شركت كردم. ترجمه‌ام انتخاب شد. صبح اول وقت، صف صبحگاه بوديم كه صدايم كرد و آورد بالا، در برابر چشمان تمام دانش‌آموزان پيش‌دانشگاهي برهان (شهرك اكباتان) مرا در حالي كه اوركت تنم بود معرفي كرد. آن روزها هميشه با اوركت در مدرسه حاضر مي‌شدم. بسيجي بودم و بيرون مدرسه، شب‌ها كلاش به دست گشت داشتيم و ايست و بازرسي! برايم ارزشمند بود كه يك بسيجي نفر اول در اين مسابقه شده باشد و احساس غرور تشكيلاتي مي‌كردم. زنگ تفريح دوباره صدايم كرد، به اتاق دبيران برد و در برابر همه‌شان گفت: «ايشان يكي از بهترين دانش‌آموزان مدرسه ماست، همه هوايش را در كلاس داشته باشيد». به‌به معلّمان به اين انجاميد كه واقعاً در كلاس‌ها احترام مي‌كردند و تحويل مي‌گرفتند.
اين را ضميمه كنيد به نكته اصلي قصه؛ دعواي اصلي ما در سال‌هاي قبل سر همين بسيجي بودن من بود. يعني چالشي اتفاق افتاده بود و ايشان به بنده معترض بود. دوستان ما نوار كاست جواني از بستگان ايشان را در ايست و بازرسي شكسته بودند و ايشان به بنده گله كرده بود كه چرا؟ يك‌بار هم به عنوان مسئول اردو، گروهي را رهبري مي‌كردم و يك جلسه از كلاس زبان ماندم و ايشان با دادن يك نمره صفر استقبال فرمودند! واقعاً مرد با انصافي بود كه با اين كدورت تاريخي رفتاري صادقانه داشت. اشتياقم به ترجمه را در اين تشويق برون از حدّ ايشان احساس مي‌كنم.
قم هم كه آمدم خيلي از موارد پيش آمد براي دوستان و دوستانِ دوستان كاري انجام دهم به رايگان. يكي هم اين بود. بستگان يكي از طلبه‌ها اين را براي دانشگاهش نياز داشت. نمره‌اي مي‌خواست كه استاد به اين ترجمه مي‌داد. او هم به من رساند و انجام دادم و به استاد رساند. متن سنگيني بود و كاملاً تخصّصي، بايد هم فلسفه مي‌دانستي و هم زبان تخصّصي. البته بنده دست‌نوشته ترجمه كردم و اين را خودشان تايپ كردند كه غلط و اشتباه زياد دارد. بنده هم فايل آن را نداشتم كه اصلاح كنم. اغلاط از ايشان است يعني!
اين نوشته را مي‌توانيد به صورت رايگان از لينك‌هاي روبه‌رو دريافت نماييد.
دانلود: ۷۷۴ بار
انسان محتاج وعظ است. ترديد نكنيد و هر چه در نظرتان هست را ذيلاً برايم بنويسيد:
جهت آشنايي با روتليجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۷
علاقه به ابن سينا و فلسفهچهارشنبه ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها986طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها75براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها30همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ1367با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1354نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN