7 گامهاي آغازين تاريخي
فكر كردن درباره آينده و حوادث آينده، تاريخي طولاني دارد. بشر در همه دورانها علاقمند بوده است كه بداند در آينده چه چيزي رخ ميدهد. همين گرايش، منشأ موفقيت معابد يوناني در عهد باستان بود. (معبد دلفي)
اين حقيقت همچنان پابرجاست، كه آينده غير قابل پيشبيني است، ولي با اين وجود ميتوان پارهاي از تحولات آينده را پيشبيني كرد و درباره گزينههاي آينده هم فكر كرد. از اين رو، امكاناتي وجود دارد كه خود را براي آينده آماده كنيم (البته به طور محدود)، يا تلاش كنيم كه به صورتي فعال آينده را شكل بدهيم.
در گذشته، از «يك آينده» the future صحبت ميشد و درباره چيزهايي كه در آينده رخ ميدهد، تصوراتي وجود داشت. به طور كلي نقطه نظر تاريخي اين بود كه، زمان حالي وجود دارد (اكنون)، و چيزي در پيش است كه به آن آينده گفته ميشود و تنها يك آينده امكانپذير به نظر ميرسد. بعضي آن را سرنوشت ميناميدند (fate )، و بيشتر اديان هم بر وجود تنها يك آينده ممكن تأكيد داشتند. (نمودار شماره 1)
نمودار شماره 1- ذهنيت سنتي - آيندهاي واحد

پيشرفتهاي علمي دو قرن اخير، نظر مردم را تغيير داد. اين كه بشر قادر است، اين سرنوشت را تغيير دهد، پذيرفته شد. تحقيق در عمليات براي اولين بار اين حقيقت را فرموله كرد كه ميتوان با اقدامهاي امروز، آينده را فعالانه ساخته و پرداخته كرد. اين رويكردها، تا به آن جا به افراط كشيده شدند كه، بعضي افراد مدعي مهندسي اجتماعي شدند و يافتههاي مهندسي فني را به حوزه علوم اجتماعي تعميم دادند، و ادعا كردند كه با كاربرد روشهاي علمي، ميتوان جوامع را به طور كامل «ساخت».
بعد از جنگ دوم جهاني، روشهايي براي جستجوي يك آينده خاص طراحي شد كه به كمك آن بتوان از آينده خبر داد. اولين تلاشهاي هرمُن كاهن Herman Kahn بري طراحي سناريوها در سال 1967، با همين ذهنيت صورت گرفت و از اين رو تنها يك امكان براي گزينه آينده بيان شد، درست همان طور كه تنها يك زمان حال وجود دارد، تنها يك آينده هم قابل تحقق است.
اين گونه نگاه به آينده نادرست است. ما ميپذيريم كه نميتوانيم آيندهاي را كه كم و بيش بر ما نامعلوم و ناشناخته است، جستجو كنيم. ولي همواره چيزهايي وجود خواهند داشت كه ميتوانيم به طور نسبتاً دقيق انتظار وقوعشان را داشته باشيم، و چيزهاي ديگري هم هستند كه خارقالعاده و اعجابانگيزند. از اين رو، از نقطه نظر زمان حال، همواره بيش از يك امكان يعني چند آينده يا گزينههاي آينده يا آيندهپذيرهايي futuribles ، وجود دارند كه از بين آنها تنها يك گزينه تحقق خواهد يافت، به عنوان «يك حال» كه بعداً به عنوان «يك گذشته» از آن ياد خواهد شد (نمودار شماره 2).
نمودار شماره 2- آيندههاي زيادي امكانپذير است.

پيشبيني forecasting ، برآوردي از آينده است. پيشگويي prediction ، كليتر از پيشبيني است و عبارت است از برآوردهايي براي هر دوره زماني - پيش از، ضمن يا بعد از دوره جاري. از اين رو به طور نمونه، يك پيشبيني تكنولوژيكي را ميتوان «پيشگويي درباره ويژگيهاي آينده ماشينها و رويهها يا تكنيكهاي سودمند» تعريف كرد.
چشمانداز Foresight ، فرايندي است كه ضمن آن تلاش سيستماتيكي صورت ميگيرد تا كاوشي در آينده بلندمدتتر، با هدف تعيين زمينههاي كليديتر به عمل آيد. چشمانداز، دربرگيرنده وسايل كيفي و كمي براي پيجويي نشانهها و شاخصهاي روندهاي در حال شكلگيري است، و هر گاه به طور مستقيم با تحليل آثار سياستي اين تحولات هم همراه باشد، بسيار سودمندتر خواهد بود.
چشمانداز، به ما آمادگي رويارويي با نيازها و فرصتهاي آينده را ميدهد.
چشمانداز آميزهاي از جهتگيري بر پايه نياز (نيازمداري=need-orientation ) و پيشبرندههاي توسعه development drivers است كه اين دو نيرو را نيروي پيشبرنده push و نيروي كشش pull مينامند. چشمانداز، قادر به تعريف و تعيين سياستها براي دولت نيست، بلكه ميتواند به شكلگيري سياستهايي كه در اجرا، تغيير زمان و شرايط، مناسبتر، قابل انعطافتر و قاطعترند، كمك نمايد. از اين رو است كه چشمانداز، به شدت با برنامهريزي مرتبط است. چشمانداز، برنامهريزي نيست، بلكه صرفاً گامي در برنامهريزي است.
چشمانداز، تنها درباره «گزينش برندهها» نيست، بلكه ميتواند به صورتي استراتژيك براي گزينش بازندههايي هم كه بايد از ميدان عمل خارج شوند، مورد استفاده قرار گيرد.
چشمانداز را به اين دليل تهيه ميكنيم كه اطلاعات بيشتري درباره آن چيزهايي كه در آينده حادث ميشوند به دست آوريم، تا به اين وسيله تصميمات امروز ما بيشتر از پيش، عالمانه و مبتني بر تخصص باشند. چشمانداز چيزي بيشتر از تشخيص مسير تحولات آينده prognosis يا پيشبيني است. نبايد فراموش كرد كه اطلاعات حاصل از چشمانداز، حقايق facts نيستند، بلكه دادههاي قابل انعطاف flexible data و غالباً عقايد و باورها هستند.
چشمانداز، دربرگيرنده وعده، يا اميد مديريت كردن نااطمينانيها از طريق تعاملي ژرف بين ذينفعان است و اين به طور ضمني به معناي اتخاذ نقش فعالي در شكل دادن به آينده است. يكي از نتايج احتمالي مطالعات چشمانداز، ميتواند اين باشد كه تشخيص امروزي ما را باطل كند، چرا كه بر پايه اطلاعات چشمانداز، جهتگيريها و تصميمات جديد در مورد آينده، ممكن است حاصل گردد.
تلاشهاي اوليه در برنامهريزي آينده مبتني بر طراحي مدلهاي ادراكي از آينده بود كه فرض پايهاي آنها اين بود كه آينده، امتداد خطي روندهاي فعلي، به صورتي مقدر و از پيش تعيين شده است. اين رويكردها موفقيتي به دست نياورند، زيرا بسيار سادهانگارانه بودند و معيار ارزيابي آنها صحت پيشبينيها بود، يعني اين كه پيشبيني در طول زمان، درست يا غلط از آب در ميآيد. بحثها و جدلهاي زيادي صورت گرفت و تعداد متغيرها براي انطباق بيشتر با پيچيدگي پوياييهاي واقعي اجتماعي، اقتصادي و تكنولوژيكي، افزايش پيدا كرد، ولي همه اين پيشرفتها از نقطه نظر تشخيص مسير تحولات آينده، ناكافي بود. بالاخره اين باور شكل گرفت كه در تهيه چشمانداز، متدولوژي واحدي وجود ندارد، و آميزهاي از روشها و ابزارهاست كه بيشترين نتايج را به بار ميآورد.
آينده، در نتيجه تأثيرات متقابل عوامل آشكار و پنهان مؤثر بر سيستم مورد نظر ما شكل ميگيرد. به عنوان نمونه، تحولات يك حوزه، حوزههاي ديگر را به طور غير مستقيم، و فراتر از آنچه كه قابل انتظار است، تحت تأثير قرار ميدهد. پيشرفتهاي الكترونيك، بيوتكنولوژي را تحت تأثير قرار ميدهد، در حالي كه در نظر اول نميتوان اين تأثير را ارزيابي كرد. يادآوري اين نكته ضروري است كه در آيندهنگري و چشمانداز، تنها بخشها، ساختارها يا شرايط چارچوبي قابل رؤيت يا شناخته شده را، ميتوان درك نمود، به حساب آورد و تا اندازهاي تحت تأثير قرار داد. هر گاه يافتههاي نظريه سيستمها نيز به كار گرفته شود، تأثيرات متقابل سيستمها نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. در پژوهش آيندهها، وقتي يافتههاي مربوط به نظريه بيشكلي (هيولا=chaos ) به ظهور رسيد، نااطمينانيهايي پيدا شدند. افكار جديدي كه در دهه 1990، در مورد چشمانداز مطرح شدند، منكر تأثيرگذاري مستقيم بر روي آينده نبودند، بلكه آشكار ساختند كه امكان تأثير بر تحولات آينده، محدود است و تنها ميتوان بخشي از آن تأثيرات را تخمين زد. با وجود اين، آينده را ميتوان «پيشاپيش ردگيري» كرد. پيشبيني اين تغييرات پيش از آن كه به واقعيت تبديل شوند، از آن رو اهميت دارد كه، انسان در آيندهاي متحول، تغييراتي را از نظر اجتماعي و روانشناختي بايد بپذيرد، كه بسيار زياد و شديد است.
مطالعه چشمانداز، در اولين گام با تعريف و تبيين تنها گزينه يا گزينههاي مختلف آينده، آغاز ميشود ولي فراتر از آن هم با تعريف و شناخت محتملترين آينده، آينده ممكن و آينده خوشبينانه ادامه پيدا ميكند (نمودار شماره 3).
نمودار شماره 3- گزينش يكي از گزينههاي مختلف آينده

در مطالعه چشمانداز، چند گام اساسي وجود دارد: اول بررسي حوزههايي است كه از بعضي جهتهاي «مهم» تلقي ميشوند، سپس بررسي همان حوزههاي مشخص شده به صورت تفصيليتر (اين گام دوم به پيشبيني نزديك است). ارزيابيهايي كه در چشمانداز صورت ميگيرد بر پايه معيارهايي مانند اهميت اقتصادي يا توسعه پايدار است. با كاربرد معيارها، يكي از گزينهها انتخاب ميشود تا به صورت تفصيليتر مورد بررسي قرار گيرد، و از اين طريق نتايجي براي زمان حال و امروز به دست آيد (نمودار شماره 4).
نمودار شماره 4- نتيجهگيري از آينده براي اكنون

در مطالعه چشمانداز، هر گاه لازم آيد (كه غالباً چنين است)، گزينههاي ديگر آينده هم مورد بررسي قرار ميگيرند، مانند وقتي كه بيش از يك گزينه مطلوب وجود داشته باشد. با بررسيهاي بيشتر، پرسشهايي را ميتوان به شرح زير مطرح كرد:
- معناي اين گزينه براي امروز چيست؟
- آيا چيزي بايد تغيير كند؟
- اگر پاسخ مثبت است، چه چيزي بايد تغيير كند؟
- چه كسي بايد اين تغيير را انجام دهد؟
- چرا؟
- اين گزينه چه واكنشها و تحريكاتي را سبب ميشود؟
- اين تغيير در كجا ضرورت پيدا ميكند؟
- با انجام اين تغييرات، گزينه آينده چگونه تغيير ميكند؟
- اگر اين تغييرات ضروري نيستند، آيا گزينه آينده به همان صورتي كه قبلاً تصور شده بود، در واقع رخ ميدهد؟
- بر چه كسي تأثير ميگذارد؟
- چه آثاري به بار ميآورد؟
به طوري كه ديده ميشود، چشمانداز، در حقيقت بيشتر از آنچه كه از آينده خبر ميدهد، از زمان حال سخن ميگويد.
بر پايه مفروضات و تصورات، بايد به آمادهسازي، و اتخاذ يك تصميم پرداخت. (نمودار شماره 5)
نمودار شماره 5- تصميمگيري براي يكي از گزينهها

در اين مرحله، با كاربرد معيارهاي مورد نظر تصميمگيران، ارزيابي به عمل ميآيد و با توجه به تحول خاص مناسب اين تصميم، گزينه به يك هدف تبديل ميشود (نمودار شماره 6). اين گزينه ميتواند گزينهاي برخاسته از «چشمانداز» باشد، و يا عمدتاً از وسايل و مقدمات ديگري برخاسته باشد. اين گزينه ميتواند يك سناريو يا چيزي متفاوت باشد. حتي يك استراتژي صبر و انتظار هم تصميمي است درباره يك گزينه، يعني گزينه عدم مداخله، و انتظار آيندهاي كه «طبق روال معمول» به بار ميآيد.
نمودار شماره 6- تعريف و تبيين يك هدف

در حوزه عمل چشمانداز، آنچه كه ضرورت پيدا ميكند، تجسم گزينههايي از آينده و پيگيري هدفهاي فرايندي آنها از طريق شبكهسازي پيشرفته در بين كليه ذينفعان است، كه خود، نشان از اين حقيقت دارد كه بهترين چشمانداز آن است كه، به صورت فعاليتي جمعي تهيه و تنظيم شده باشد. چشمانداز نه تنها به آينده نظر دارد، و همه ابزارهاي پژوهش آينده (آيندهپژوهي)، را به كار ميگيرد، بلكه بازگوي اقدامهاي زمان حال نيز ميباشد. ولي بايد توجه كرد كه چشمانداز برنامهريزي نيست، بلكه نتايج حاصل از چشمانداز، «اطلاعات» مربوط به آينده را فراهم ميسازد و از اين رو يك گام در برنامهريزي و آمادهسازي تصميمات برنامهاي است.
فعاليتهاي چشمانداز را ميتوان فرايندهاي يادگيري اجتماعي دانست، كه به صورت تعاملات جمعي در بين كارشناسان، سياستگذاران، صنعتگران و اعضاي سازمانهاي غير دولتي و ... به نظم در ميآيند. تهيهكنندگان چشمانداز بايد قادر به «خواندن»، تفسير و شكل دادن به ظرفيتها، استعدادها، علائق و اهداف مردم و جامعه باشند.
غالباً اين سئوال مطرح ميشود كه فوايد چشمانداز، در فرايند تهيه چشمانداز عايد ميشود، يا در محصولات و نتايج چشمانداز، يعني در گزارشهايي كه در اين رابطه منتشر ميگردند. واقعيت اين است كه اين دو فايده به گونهاي دقيق و ظريف در هم آميختهاند.
براي آن كه فعاليت تهيه و تنظيم چشمانداز، فعاليتي ثمربخش باشد، معمولاً از فرايندهاي مشورتي استفاده ميشود، چرا كه دامنه و گستره چشمانداز، نظرخواهي از گروههاي وسيع ذينفعان را الزامي ميسازد، زيرا همين گروهها هستند كه محتواي قابل انتشار گزارشهاي چشمانداز را تأييد ميكنند، و به شكلگيري توصيههاي سياستي مربوط به چشمانداز، كمك ميكنند. بدون وجود هدفهاي فرايندي كه به خلق و توليد «محصولات» رسمي مربوط ميشوند، فرايند تهيه چشمانداز، فاقد جهت خواهد بود و در توليد محصولات قابل تحويل دچار مشكل خواهد شد. از اين رو ضروري است كه در هر نوع فعاليت تهيه چشمانداز، مسئله دوگانه محصول - فرايند product vs. process به خوبي درك، و جداگانه حل و فصل شود.
نكات مهم و كليدي كه در هر فعاليت تهيه چشمانداز مطرحاند، به شرح زير است:
- نحوه تعيين و ترتيب اولويتها؟
- چه كساني را درگير كنيم، تا چه اندازه و چگونه؟
- آثار و نتايج كدامند، نتايج محتوا مهمتر است يا نتايج فرايند؟
- آيا نتايج حاصل از چشمانداز، توجيه كننده نهادهها و هزينههاي سنگين آن هستند؟
پس از آن كه تجربه تهيه و تنظيم چشمانداز پايان ميگيرد، آنچه كه بسيار اهميت دارد شبكهسازي است. چشمانداز، تنها تفكري درباره آيندهها، و اجرا در زمان حال نيست، بلكه به نحوهي كنار آمدن با گذشته نيز مربوط ميشود.
تقاضا براي فعاليتهاي استراتژيك آيندهنگر از جانب فعالان مختلف، در همه حوزههاي سياستي و در همه سطوح تدبير، در حال افزايش است. چشمانداز، داراي اين قابليت است كه اين تقاضاها را ارضا نمايد، نه تنها به دليل ارزش ذاتي آن در ارائهي اطلاعات استراتژيك غير قابل دسترسي براي تصميمگيران، بلكه به عنوان ابزار يك بسيج اجتماعي، اقتصادي گسترش دهنده آگاهي، و به وجود آورنده اجماع درباره راههاي مناسب بهرهبرداري از فرصتها و كاهش مخاطرات در توسعه و تحول آينده امور.
برنامهريزي Planning : برنامهريزي تنها در حوزههايي ممكن و عملي است، كه انسان بتواند به طور مستقيم آن حوزهها يا عوامل و عناصر آنها، را در طول دوره زماني معين و با راهكارها، ابزارها و وسايل در دسترس، شناخته شده و تأييد شده از نظر علمي، تحت تأثير قرار دهد، يعني مواردي كه عملاً تحت تأثير اقدامهاي انسان قرار ميگيرند، Plannables . براي افزايش سواد و سلامت، كاهش بيكاري و تورم، توسعه توليد و صادرات، ثبات نرخ ارز و حفظ ارزش پول، توسعه زيربناهاي فيزيكي و اجتماعي، ارتقاي سطح زندگي و امنيت انساني، و ...، ميتوان برنامهريزي كرد و از طريق اعمال سياستهاي مناسب و اجراي پروگرامها و پروژههاي معنيدار و هدفمند، در طول يك دوره زماني معين، به آن هدفها رسيد. اما براي ارتقاي فرهنگ جامعه و افزايش درجه خوشبختي و سعادت، ابزارها و مدلهايي خارج از حوزه سيستمها و الگوهاي برنامهريزي مرسوم، بايد تعبيه و طراحي شوند كه حوزه عمل و تأثير آنها از نظر علمي، محرز و مشخص باشد.
در چشمانداز، سعي ميشود رخدادهايي را كه نميتوان به هيچوجه يا به طور مستقيم، تحت تأثير قرار داد، مشخص نمود (از جمله، تغييرات اقليم، خسوف ماه، تحولات جمعيتي كره زمين به طور كلي، زمان فعال شدن يك آتشفشان، زمان وقوع يك زلزله و زمان عرضه يك نوآوري به بازار).
تمركز اصلي برنامهريزي بر حاصل و نتيجه آن، يعني خود «برنامه» است، در حالي كه چشمانداز لزوماً، به يك برنامه رسمي منتهي نميشود، گرچه ميتواند در انتقال دانايي به تصميمگيران براي تهيه و تنظيم يك برنامه كمك كند. هر سه مفهوم پيشبيني، چشمانداز و برنامهريزي، با ايجاد دانايي و فرايندهاي يادگيري سازماني يا بازتابي، داراي همپوشانيهايي هستند.
نتيجه برنامهريزي، همواره يك چيز عملي يعني «برنامه» است. در يك برنامه عملياتي، آنچه كه بايد انجام شود، به اختصار بيان ميشود. به همين جهت برنامه دربرگيرنده نقاط عطف يا هدفهاي كمي است كه بايد به آن رسيد و تدابيري كه بر حسب وظيفه، هدف، شرايط چارچوبي، و استفادهكنندگان بايد به اجرا درآيند (نمودار شماره 7).
نمودار شماره 7- برنامهريزي

برنامهريزي بلندمدت و چشمانداز، غالباً داراي افقهاي مشابهي هستند. از اين رو در تهيه و تنظيم برنامهها، چشمانداز، يكي از ابزارهايي است كه مورد استفاده قرار ميگيرد. برنامهريزي، تدارك و آمادگي دقيقي است براي آن چيزهايي كه در آينده قابل پيشبيني، حادث ميشوند. برنامهريزي بلندمدت در بنگاهها به معناي 3 تا 5 سال است، در حالي كه افق (منظر = perspective ) چشمانداز، 10، 20، 30 سال يا بيشتر است.
تفاوت بين چشمانداز و برنامهريزي، اين است كه برنامهريزي معمولاً معينتر است زيرا آن برنامهاي تعهدآور است. چشمانداز، حتي در مرحله اجرا هم، تعهدي براي شركت كنندگان ندارد. چشمانداز ميتواند منجر به يك برنامه، يك نقطه عطف، تدابير، اقدامها و وظايفي براي فعالان مختلف گردد، ولي اين امر ضروري و الزامي نيست. به اين جهت است كه چشمانداز، بيشتر وسيلهاي براي ادغام افكار جديد است، بدون آن كه هدفهاي كمي معين يا اقدامهاي مشخصي را الزامي كند. اين بازبودن چشمانداز، به انعطاف و خلاقيت ميدان ميدهد تا راهها و مسيرهاي جديد پيدا شوند - راهها و مسيرهايي كه لزوماً مرتبط با افكار و ايدههاي موجود نيستند.
در چشمانداز، افكار و ايدهها، بدون توجه و اهميت دادن به منشأ آنها جمعآوري ميشوند. اين امر به ويژه در كشورهايي كه از يك زمينه برنامهريزي سوسياليستي گذر ميكنند، داراي اهميت است. در نگاه اول، چشمانداز براي آنها شبيه به برنامهريزي (پنجساله) بود، به ويژه در كشورهاي اروپاي شرقي داراي زمينههاي برنامهريزي سوسياليستي، قبول و درك اين امر مشكل بود كه چشمانداز، قرار نيست به توليد يك برنامه پنجساله، با بودجههاي معين براي هر بخش بيانجامد.
چشمانداز، «اطلاعات» براي برنامهريزي فراهم ميكند، ولي برنامهها توسط ذينفعان ديگري مورد تصميمگيري قرار ميگيرند.