7 فصل دهم : توزيع درآمد
3 مسائل و مشكلات
توزيع نابرابر درآمدها
در ايران سهم دهك بالايي (ثروتمندترين) از كل درآمدها (30%) و سهم دهك پايين (فقيرترين) تنها (5/1%) ميباشد. يعني نسبت دهك بالا به پايين 20 برابر باشد اين شاخص در مقايسه ارقام بينالمللي عدم بهبود توزيع درآمد را در دهكهاي حدي منعكس ميكند به عنوان مثال نسبت دهك بالا به پايين درآمدي در كشور پاكستان 4/7، چين14، لهستان 5/5 و براي كشورهاي پيشرفته نظير انگلستان 3/10، سوئد 4/5 و سوئيس 9/9 ميباشد.
ناعادلانه بودن ميزان بهرهمندي اقشار آسيبپذير و محروم جامعه از يارانهها در مقايسه با اقشار مرفه جامعه
آمارها نشان ميدهد كه سهم مصرف (30%) مرفه جامعه از كل مصرف بنزين بالغ بر (65%) بوده است و يارانه مستقيم بنزين براي اقشار كم درآمد در حد صفر بوده است، آنچه مسلم است اين كه كمكها و حمايتهاي دولت ناكافي نيست بلكه ناكارآمد است. به طور مثال در سال 1377 شكاف فقر[1] در حدود 4800 ميليارد ريال بدست آمده است در حالي كه تنها ميزان يارانه پرداختي به بخش مصرف و كالاهاي اساسي 5200 ميليارد ريال بوده است و عليرغم حمايتها و يارانههاي پرداختي دولت در سال فوق، درصد قابل توجهي از خانوارهاي شهري و روستايي در زيرخط فقر قرار داشتهاند.
عدم جامعيت در ارائه خدمات امور تأمين اجتماعي
بخش قابل ملاحظهاي از جمعيت كشور فقط در سطحي محدود از خدمات درماني برخوردار بوده و از مزايايي همچون بيمه بازنشستگي، از كارافتادگي، بيكاري، ... بيبهرهاند.
تعدد نهادها و دستگاههاي حمايتي و امدادي
سازمان تأمين اجتماعي، كميته امداد امام خميني (ره)، سازمان بهزيستي، بنياد شهيد، ... و عدم هماهنگي بين دستگاههاي فوق، شفاف نبودن حمايت و كاركرد دوگانه و چندگانه برخي نهادهاي حمايتي، ساختار تشكيلاتي چند لايه (اصطلاحاً عمودي) و غير كارا و بوروكراسي اداري در دستگاههاي حمايتي و امدادي
فقدان يك نظام مالياتي مناسب و كارا در جهت بهبود توزيع درآمدها