7 گفتار دوم: طرح تفصيلي
در راستاي توجيه و تشريح طرح اجمالي مذكور در گفتار اول، نيازمند آن هستيم كه به بحثي نسبتاً تفصيلي بپردازيم. شرح و بسط و آزمون ادعاهاي فوق نيازمند طرحهاي تكميلي پژوهشي است. اين گفتار طي چند بند ساماندهي ميشود.
الف: فضاي عملياتي ايران در برهه پس از يازده سپتامبر 2001
ب: آناتومي قدرت سختافزاري و نرمافزاري ايران
ج: چشمانداز قدرت آتي ايران
د: مديريت شبكهسازي هژمونيك و ائتلافهاي قدرت منطقهاي ايران
3 الف - فضاي عملياتي ايران در برهه پس از يازده سپتامبر 2001
در عرصههاي داخلي و خارجي، فضاي عملياتي سياست خارجي، به شدت متحول شده است. به آساني ميتوان اظهار داشت كه ايران، تحت لواي جمهوري اسلامي، از لحاظ داخلي چهار جمهوري را با محوريت طبقات موجود يا در حال ظهور پشت سر گذاشته است و هم اكنون در آستانه ورود به جمهوري پنجم خويش است: جمهوري ليبرال - ناسيونالسيم مذهبي، جمهوري بنيادگران اسلامي، جمهوري عملگراي اسلامي، جمهوري دموكراتيك ديني
تحولات موجود، و تغييرات اساسي فوق نشان ميدهد كه ايران هنوز در جريان التهابات داخلي و خارجي خود، مسير نهادين خويش را نيافته است. با عنايت به اين كه طرح حاضر در بارهي قدرت بينالمللي ايران است، از بحث داخلي پرهيز كرده و به ذكر بعضي از محورهاي فضاي بينالمللي پس از 11 سپتامبر در بارهي ايران ميپردازيم.
1- صحنه بينالمللي در آستانه حركت به سوي جهاني شدن، در همه ابعاد قرار داشت كه وقايع 11 سپتامبر، فضا را تغيير داد و جهان در اين برهه، به ويژه جهان غرب، حالت امنيتي - نظامي به خود گرفته است.
2- تروريسم بينالمللي كه تا قبل از 11 سپتامبر موضوعي فرعي و اختصاصي بود، از آن پس تبديل به مهمترين موضوع بينالمللي گرديد و همه موضوعات در پرتو آن تفسير ميشود.
3- شوراي امنيت سازمان ملل متحد، كه تا سالهاي اخير بيشتر صلاحيت قضايي براي خود قائل بود، از آن پس وارد صلاحيت اقتصادي شده و تحريمهاي اقتصادي را به عنوان مجازات، براي نقض كنندگان قطعنامهها و به ويژه در زمينه تروريسم در نظر گرفت. مصوبه اوايل خرداد ماه شوراي امنيت (1483) و همراهي فرانسه، روسيه و آلمان با آمريكا نشان داد تا چه حد، تصميمات اين نظام حقوقي وابسته به نظام سياسي قدرت و رهبري هژمونيك آن است.
4- استراتژي آمريكا بعد از وقايع 11 سپتامبر، در پي ارتقاي جايگاه بيهمتاي خود در ميان قدرتهاي جهاني ميباشد، كه همزمان تلاش دارد قدرتهاي درجه دوم نظير اروپا، چين، روسيه و ژاپن را در فاصلهاي دور از خود نگه دارد.
5- به جهت تثبيت مقصود فوق، آمريكا به ترتيبي در حال برنامهريزي است كه دسترسي قدرتهاي درجه دوم به امكانات و منابع قدرت، ب ه ويژه دستيابي آنان به انرژي را كاملاً محدود، و در چارچوب موافقت آمريكا قرار دهد.
6- قدرتهاي درجه دوم كه تا قبل از 11 سپتامبر در برخي از زمينههاي بينالمللي با آمريكا همعرضي ميكردند، پس از 11 سپتامبر، قدرت فائقه آمريكا را به عنوان حقيقت موجود اجباراً پذيرفته، و درصدد برنامهريزي براي ارتقاي جايگاه خود در فاز بعدي ميباشند.
7- آمريكا در استراتژي جديد خود قصد دارد هر گونه مانع امنيتي نظامي را براي نيل به هدف از ميان بردارد. موضوع مبارزه با تروريسم بينالمللي، اطلاق محور شيطاني به سه كشور از جمله ايران، و حمله به كشورهاي افغانستان و عراق، در اين مقوله ميگنجد.
8- در استراتژي جديد آمريكا محوريت خاصي به اسرائيل به عنوان تنها تكيهگاه آمريكا در منطقه، داده شده و آمريكا مصمم است آينده اسرائيل را بلامنازع، و بر همه كشورهاي خاورميانه از نظر سياسي، اقتصادي، نظامي و تكنولوژيكي برتري بخشد.
9- امروزه بر همه مسئولين جمهوري اسلامي ايران اثبات شده كه كشورمان در تقابل با قدرت آمريكا و اسرائيل، با حالت انزوا و صرفاً متكي بر خود، قادر نخواهد بود مسائلي از قبيل فقر، بيكاري، عدم توسعه، عدم توليد، عدم صادرات و ... را حل نمايد. حل معضلات فوق در همه جهان با اتصال به اقتصاد جهاني و بهرهبرداري از سرمايهگذاري و تكنولوژي خارجي، مقدور و ممكن ميباشد. لذا اين عامل مهم در برنامه چهارم توسعه، بايستي به دقت مورد مداقه قرار گيرد و جايگاه آن به وضوح براي جهانيان و سرمايهگذاران خارجي روشن گردد.
10- سالهاست كه جمهوري اسلامي ايران، با فرض تعارض اصلي با آمريكا، به دنبال شريك استراتژيك در جهان ميباشد. ابتدا مستضعفين و مسلمين، سپس كوبا، ويتنام و كره شمالي، بعداً چين و روسيه، و نهايتاً اروپا و فرانسه به عنوان مؤتلفههاي قدرت ايران جهت مقابله با آمريكا و اسرائيل، انتخاب شدند. قطعنامه اوايل خرداد 1382 شوراي امنيت كه از لحاظ حقوقي قيموميت آمريكا را بر عراق به رسميت شناخت، و موضعگيري غير دوستانه سازمان كنفرانس اسلامي در همين زمان، نشان داد كه اين دولتها نيز صلاح ميدانند به همكاري متقابل با آمريكا روي آورند. در نتيجه چنانچه اظهارات وزير خارجه يونان و اظهارات وزير انرژي روسيه نشان داد، ايران بار ديگر تنها گرديده است. تجربه بيش از دو دهه نشان داده، هيچ شريكي در ميان قدرتهاي درجه دوم نظير اروپا، روسيه، چين، ژاپن و ... حاضر نخواهند بود در وضعيت حاضر، «شريك استراتژيك» جمهوري اسلامي ايران شوند. رمز اين گمشده را بالاخره در يكي از برنامههاي توسعهاي پنجساله بايستي به درستي نگريست و از چرخش در دايره باطل پرهيز كرد.
11- براي موفقيت يك برنامه توسعهاي، بايستي در سطح بينالمللي چهرهاي همگرا، همكار و ائتلافي از خود نشان داد. هر گونه تعبير نوازندگي خارج از اركستر بينالمللي، به خارج كردن جمهوري اسلامي ايران از فهرست كشورهاي مطمئن براي سرمايهگذاري، و به اطلاق كشوري با درجه ريسك بالا، و به كشوري كه صدور تكنولوژي به آن خطرناك است و از اين قبيل تبديل ميشود، كه وقوع چنين حالاتي سم مهلك براي هر برنامه توسعه در نسخه قدرت ملي ميباشد.
12- از برنامه چهارم توسعه به بعد، انتظاري كه از وزن و جايگاه جمهوري اسلامي ايران ميرود، اين است كه به تدريج در حد يك بازيگر منطقهاي ظهور يابد. هر گونه مبالغه در مورد جايگاه ايرا ن را به كناري گذارند و در غير اين صورت برنامه چهارم توسعه در نهايت، ناكامي در كسب اهداف را به دنبال خواهد داشت.
قابل توجه است كه محورهاي فوق بيان بخشي از وضعيت كنوني نظام بينالملل ميباشد. اين كه آمريكا در همه اهداف خود موفق شود ، و اوضاع جهاني چنين بماند، قطعي نيست. اين كه جمهوري اسلامي ايران بر اساس تفكر و رسالت خود، با محورهاي فوق همگوني ندارد و احتمالاً با برخي محورها در تضاد اصولي است، موضوعي ميباشد كه به استراتژيهاي درازمدت كشورمان مربوط ميشود، و ميتواند فعلاً ارتباطي با توسعه و برنامه پنجساله نداشته باشد.
در اين راستا در جمهوري اسلامي ايران هر گاه تصميم گرفته شده تا برنامه توسعهاي تدوين و نگارش نمايند، همه روياپردازان رمانتيك و يا بنيادگرايان بلافاصله، يا به ياد آرمانهاي خيالي درازمدت افتاده و يا به ستيز داخلي منطقهاي بينالمللي روي آوردهاند و تلاش نمودهاند مقولاتي نظير مبارزه با غرب، مبارزه با آمريكا، نابودي اسرائيل، جهاني بودن قدرت جمهوري اسلامي ايران، ضد هژموني بودن جمهوري اسلامي ايران و ... را در برنامه بگنجانند، و از اين رو برنامه تبديل به شير بي يال و دمي گشته كه كارايي پايينتر از قدرت منطقهاي را پيدا كرده است. هم اكنون بيم آن وجود دارد كه با تحميل تهديدات نظامي از خارج، عرصه داخلي ايران نيز مورد دستاندازي خارجي قرار گيرد.
3 ب - آناتومي قدرت سختافزاري و نرمافزاري ايران
ايران استعداد رسيدن به چه ميزاني از بازيگري بينالمللي را دارد؟ ايران تا چه حد توانسته است بهسوي اين هدف پيش رود؟ عوامل تسهيل كننده و موانع پيشبيني در راه حصول به اين شركت كدامند؟
مروري بر دستاوردهاي تجربي فعاليت بينالمللي ايران، با بهرهگيري از رهنمودهاي نظري، حكايت از اين دارد كه به طور سرجمع، ايران ميتواند باز هم در نقش يك قدرت متوسط منطقهاي، اما ا ين بار نه با ادامه نقش منفي، بلكه به بازيگري مؤثر و مثبت در سطح منطقه، تبديل شود. البته چنان كه نخبگان سياسي ايران بتوانند انگيزه اقدام لازم را در مردم كشور ايجاد كنند، و مديريت سياسي مناسبي را به اجرا گذارند، از لحاظ موردي، ايران ميتواند در بعضي از زمينههاي نرمافزاري فرهنگي - ارتباطي و حتي سياسي، زمينه را براي دسترسيهاي فرامنطقهاي نيز فراهم كند. نفوذ ايران قبل از انقلاب اسلامي در تأثيرگذاري بر گرايشات سياسي رهبران آمريكا، نسبت به قضيه جزاير سه گانه و اعطاي نقش نائب هژموني منطقهاي به ايران در حوزه خليج فارس از يك سو، جو ايدئولوژيك قهرآلود انقلابي و تأثير كلامي آقاي خاتمي، رئيس جمهور اسلامي ايران، در ايجاد جوي ذهني و مناسب نسبت به پيشنهاد خويش، مبني بر گفتگوي تمدنها، از چنين امكاني خبر ميدهد. به واسطه سرمايهها، مهارت فني، دانش علمي و مديريتي ايرانيان خارج از كشور، در صورتي كه نخبگان سياسي ايران بتوانند با ارتقاي سطح بازي سياسي، از سطح نظام حكومتي به سطح ملي اقدام كنند، كشور ميتواند از حضور اين نيروها به عنوان يك لابي قدرتمند، براي تأمين جهاني منافع ملي كشور بهره ببرد. حتي اعتلاي سطح فني و اقتصادي كشور نيز ميتواند در بلندمدت، ايران را به عنوان يكي از اميدهاي قدرت فرامنطقهاي مطرح كند.
به رغم ممكن بودن اين هدف در بلندمدت، در حال حاضر ايران عمدتاً به عنوان يك قدرت داخلي بحرانزده مطرح است. ايران به دلايل گوناگوني نتوانست از سرمايهگذاريهاي هنگفت خود در آسياي مركزي، قفقاز و افغانستان بهره برد، مضافاً اين كه ايران پس از انقلاب اسلامي نتوانسته است به رغم حجم گسترده واردات اقتصادي خويش از امارات متحده عربي، آن كشور را به مسكوت گذاشتن مسئله جزاير سه گانه قانع سازد. مقايسه سياستهاي امارات متحده عربي نسبت به جمهوري اسلامي ايران، و ايران 1971 و نقش و جايگاه ايران امروز در اوپك، با ايران سال 1974، از ميزان قدرت موجود و موعود كشور حكايت دارد.
به رغم آرزوهاي رمانتيك ملي، اسلامي و يا اسطورهاي كه نخبگان سياسي يك سده اخير ايران از خود بروز دادهاند، بررسي توان و قدرت بالفعل و بالقوه امروز ايران، حاكي از اين است كه طي بيست سال آينده، ايران حداكثر بتواند به بازيگري مؤثر در سطح مديريت هژمونيك منطقه تبديل شود. گرچه رهبران سياسي ايران به طور كمابيش گستردهاي در گذشته و حال در صدد ظاهر شدن در نقشي فرامنطقهاي بودهاند، اما دستاوردهاي ايران در افغانستان، بوسني، سودان، عراق، فلسطين و لبنان، عمدتاً از افزايش هزينههاي تعامل تا فرصت براي كشور، حكايت داشته است.
مروري بر تلاشهاي كمابيش بلندپروازانه ايران در اواخر دو پادشاه دودمان پهلوي، دكتر مصدق و جمهوري اسلامي ايران، حكايت از اعمال دو سياست رقيب و ناسخ و منسوخ دارد. در واقع، به جاي اعمال سياست كثرتگرا و مكمل، بافت شكافآلود سياسي كشور موجب شده است تا دو راه مليگرا و يا جهانگرا، در تقابل با هم در سياست كشور به صورت دو گرايش ناسخ و منسوخ انقلابي بروز كند. درحالي كه دو پادشاه پهلوي به ترتيب تلاش داشتند، با پذيرش ميزاني از وابستگي يك سويه و دفعتاً متقابل و دو سويه غير متقارن، از يك سو، به تحكيم قدرت داخلي روي آورند (رضاشاه)، و از سوي ديگر، به اشاعه قدرت منطقهاي ايران و ادغام انفعالي در اقتصاد جهاني، تن دهند (محمدرضا شاه)، دكتر مصدق و جمهوري اسلامي ايران، به ترتيب بنيانگذار دو تلاش سلبي مسالمتجو و ستيزهجو براي تحكيم استقلال كشور بودهاند. دكتر مصدق با تلاشي خاشعانه سعي داشت، بدون آن كه حوزه فعاليت خود را به حوزه فرا ملي گسترش دهد، سرنوشت سياسي و اقتصادي كشور را از حوزه دخالت خارجي مستقل نگه دارد. با ظهور فرايند جهاني شدن كمرمق آن روز، اين سياست موازنه منفي جواب نداد، و زمينه براي كودتا و گسترش نفوذ بيش از پيش غرب، در ايران فراهم شد. بار ديگر، با كودتاي 28 مرداد، محمد رضا شاه پهلوي با احساس خطر از عرصه داخلي كه به سه شكل سنتي، راديكال چپ، و مدرن د موكراتيك، كه خود را عليه اقتدارگرايي ديواني او ظاهر ميكرد، ادغام منفعلانه در فرايند جهاني شدن اقتصاد و سياست را، وجهه همت خود قرار داد. پاداش اين تلاشها، ارتقاي ايران به منزلت ژاندارمي منطقه، رشد اقتصادي نسبتاً چشمگير، اما تو أ م با ميزان وابستگي بود.
با انقلاب اسلامي، بر خلاف سياست موازنه مثبت منفعلانه، با ر ديگر استراتژي استقلالطلبي ايران روند انفعال ايجابي دوران گذشته را به طور راديكال متوقف كرد. فقدان همزباني سه گروه ائتلافي سنتي ضد مدرن، راديكال ضد غرب و دموكرات ضد اقتدارگرا با يكديگر، و شباهت ذهنيت سياسي آنان با گروههاي مشابه فرا ملي در مقابل ذهنيت دموكراتيك ملي، عرصه را براي فعال شدن گرايش استقلالخواه و ستيزهجو، در مقابل هدف قابل دسترسي تبديل وابستگي به وابستگي متقابل، فراهم آورد. بيعلاقگي توأم با ناتواني رهبران سياسي كشورهاي سنتي خاورميانه، ناتواني كشورهاي شرقي و نهايتاً تجربه اخير فرانسه، در تقويت ايران جهت مقابله با آمريكا، ايران را در فشار مضاعف امنيتي در دو زمينه نرمافزاري - سختافزاري، كلان و خرد، ريز و درشت قرار داده بود. نتيجه اين تحولات اين كه از لحاظ نظري هم اكنون ايراد، درگير هر دو دسته از تهديدات خارجي و داخلي و مشكلات زير است:
- شكاف سنت و مدرنيته، در قالب تعارض بين مليگرايان و اسلامگرايان
- شكافهاي قومي - فرقهاي، با سياسي كردن فرهنگ به لحاظ استقرار نظام حكومتي فرهنگي
- شكاف سياسي بين اقتدارگرايان و اصلاحطلبان
- شكاف اقتصادي بين سرمايهداران مرفه و مستضعفين
- شكاف بين دولت و ملت، و زنجيره نافرماني مدني و سياستهاي انتظامي
- شكاف نسلي و جنسي
- غير نظامي كردن ايران ، با احتمال حمله عليه نيروگاه اتمي
- انزواي ايران از عرصه اقتصادي جهان و سازمان تجارت جهاني
- محروم نمودن ايران از مشاركت در مسائل منطقهاي
- تحريمها و تلاش براي جايگزين نمودن سياست انفعالي - واكنشي، به جاي ابتكار عمل
در نتيجه بروز اين وضعيت، عناصر قدرت ايران، به دلايل گوناگون تا حد يك قدرت داخلي، تحليل رفته است. از جمله ميتوان به فرار مغزها و كاهش سرمايهها (با تخمين هزينههايي به ترتيب چهل ميليارد، و بيش از صد ميليارد)، بهرهوري از دو درصد (2%) در سال 1356، به هفت دهم درصد (7/0%) در سال 1378، محدود ماندن درآمد سرانه به حد 2/1 برابر در طي سي سال، افزايش تورم به 150 برابر [نه درصد (9%)] در مقابل 27 برابر مصر، رشد نقدينگي 800 برابر در مقابل 8 برابر آمريكا و 240 برابر مصر، بيكاري فزاينده، كاهش فرهنگ اعتماد، گسترش خمودي سياسي و اعتياد و تعارضي شدن فرهنگ داخلي اشاره كرد. وضعيت ركود - تورمي در اقتصاد، و افت و خيز قيمت نفت از يك سو، و احساس ضرورت سرمايهگذاري حدود سي درصدي (30%) بودجه در زمينه نظامي از سوي ديگر، موجب تقويت فرهنگ نظامي در كشور شده، و نيز از تسريع رشد و توسعه اقتصادي كاسته است.
3 ج - چشمانداز قدرت آتي ايران
سؤال اصلي در اين بخش اين است كه آيا جايگاه مطلوب، و مهمتر از آن جايگاه ممكن ايران در عرصه جهاني چيست؟ اين جايگاه چه ارتباطي با ساختار و تحولات داخلي ايران داشته و دستيابي به آن چگونه ميتواند در برنامهريزي مد نظر قرار گيرد؟
طرح درست و كامل اين سؤال خود به منزله پيموده شدن بخش مهمي از اين راه است، زيرا مطرح شدن اين نكته كه آيا اصولاً ايران، امكان تبديل شدن به يك قدرت جهاني را دارد يا نه ؟، و آيا در حال حاضر قدرت عمدهاي محسوب ميگردد يا نه ؟، در دستگاههاي اجرايي و تصميمگيري كشور ميتواند ديدگاه جديدي را درباره برنامهريزي ،ارائه نمايد . به همين منظور براي تبيين بهتر سؤال اصلي، چند سؤال فرعي مطرح ميگردد كه پاسخ به آنها ميتواند راهگشا باشد.
سؤال فرعي اول و بررسي مقدماتي :
آيا ايران در حال حاضر يك قدرت محسوب ميشود؟
قدرت، به معني توانايي اعمال اراده يك بازيگر جهاني، در عرصه بينالمللي است. هر چه دامنه جغرافيايي اين اعمال اراده بيشتر باشد، اندازه اين قدرت بزرگتر خواهد بود. همچنين مسائل و منافعي كه آن بازيگر ميتواند به آنها دست يابد، هرچه افزونتر و بنيادين باشد، ميزان و عمق قدرت بيشتر خواهد شد.
در حال حاضر به نظر ميرسد كه با بروز بحران در دو عرصه داخلي و خارجي كشور، ايران را نميتوان، يك قدرت در عرصه جهاني تعبير كرد. در شرايط جديد حتي نميتوان كلمه قدرت ملي را درباره ايران، به كار برد. زيرا حتي اگر با نگرش كلاسيك به مفهوم قدرت بنگريم، عناصري مانند عوامل جغرافيايي، توان نظامي، نيرو و توانايي توليد اقتصادي، جمعيت، ميزان توليد و عرضه فرآوردههاي فكري - فرهنگي و اطلاعاتي، پرستيژ و ... از عوامل صرفاً، پارهاي قدرت هستند و ايران در اين موارد قدرت چشمگيري ندارد.
نگاهي گذرا بر اين شاخصها نشان ميدهد كه وضعيت قدرت كنوني ايران با سطح مورد انتظار، فاصله زيادي دارد. بايد توجه كرد كه «اهميت» و «قدرت» در روابط بينالمللي پديدههايي متفاوتند. ايران به دليل موقعيت استراتژيك، جمعيت و نفت داراي اهميت و قدرت تأخيرساز فراواني است، اما اين اهميت و قدرت تأخيرساز به معني برخورداري از قدرت نسبت به نفع كشور نيست.
عوامل ثابت قدرت، كه در حقيقت ميتوانند به نوعي، عوامل زمينهساز قدرت محسوب شوند، در ايران وجود دارد. موقعيت جغرافيايي، منابع متنوع طبيعي و جمعيت جوان و به تدريج تحصيل كرده، از زمره مهمترين اين عوامل هستند. اينها در حقيقت منابع اصلي قدرت در ايران هستند كه بدون وجود عوامل مكمل به تنهايي نميتوانند به قدرت و توانايي اعمال اراده تبديل شوند:
1- قدرت نظامي: مدل جنگهاي افغانستان و عراق نشان داد كه ارتشهاي كلاسيك و نيروهاي نظامي متعارف، در تقابل با تفوق تكنولوژي نوين جنگي و «جنگ تكنولوژيك» هيچ گونه كارايي ندارند. ممكن است ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، در مقايسه با كشورهاي كوچك جنوب يا برخي كشورهاي شمال ايران مطلوب باشد، اما در مقايسه با قدرتهاي بزرگ، همچنين قدرتهاي منطقهاي مانند تركيه و پاكستان، قابل اعتنا نيست. به دليل اين كه ايران از اتحادها و تنظيمات امنيتي جهان به دور است و امكان سرمايهگذاري كلان و استفاده از تكنولوژيهاي فوق مدرن را ندارد، و با توجه به حضور نظامي آمريكا در منطقه، ايران به لحاظ نظامي، امكان اعمال هيچ اراده مثبت و نافعي را ندارد. ضمناً بايد توجه كرد كه قدرتهاي بزرگ هرگز اجازه دستيابي به سلاحهاي استراتژيك را به جمهوري اسلامي ايران نخواهند داد.
2- اقتصاد: به لحاظ اقتصادي، سهم ايران در اقتصاد جهاني بسيار اندك و غير قابل محاسبه است. حتي در اقتصاد منطقه نيز سهم ايران، در مبادلات منطقه از چهار درصد (4%) تجاوز نميكند. تنها برخي پارامترها كه به موقعيت جغرافيايي ايران وابسته است مثل راه ترانزيتي، آب و توليدات نفت و گاز، ايران داراي اهميت است. با توجه به الحاق اكثر كشورهاي منطقه به WTO ، حضور آمريكا در عراق و افغانستان و ...، عدم امكان الحاق ايران به WTO و استفاده كلان از سرمايهها و تكنولوژي پيشرفته، امكان حاشيهايتر شدن اقتصاد ايران نيز هست.
3- قدرت توليد دانش و اطلاعات : در حال حاضر نقش ايران در توليد و عرضه دانش و اطلاعات، بسيار اندك و غير قابل محاسبه است. حتي امكان آموزش و ارائهي سرويس مناسب به متقاضيان داخلي نيز در حال كاهش، و گرايش به حضور در خارج از كشور، به اين دليل درحال افزايش است. امكان قرار گرفتن ايران در شاهراههاي اطلاعاتي جهان نيز از ميان رفته است و برخي كشورهاي حاشيه خليج فارس به مركز تبادل اطلاعات بدل ميشوند. پرستيژ سياسي و فرهنگي، تنها عامل مهم در افزايش نفوذ ايران، به ويژه پس از گسترش سياست تنشزدايي و ... است.
با توجه به اين عوامل و موارد متعدد ديگر ميتوان گفت كه سهم ايران، در نظام جهاني و حتي روندهاي منطقهاي، به گونهاي است كه نميتوان آن را يك قدرت در حال رشد جهاني و حتي منطقهاي ناميد. شرايط، در حال افول ميباشد و جايگاه و قدرت ايران در حال نزول
سؤال فرعي دوم و بررسي اصلي:
آيا ايران ميتواند به قدرتي جهاني بدل شود؟
براي پاسخ به اين سؤال بايد چند نكته را در نظر داشت:
الف: در جهان جديد و به ويژه پس از جنگهاي اخير، تحولي جديد در ماهيت قدرت به وجود آمده است. ديگر قدرت نظامي كه در انحصار يك كشور است نميتواند اتكاي اصلي كشورهاي ديگر باشد.
ب: با دوري گزيدن از فرايندهاي اقتصادي، فرهنگي و امنيتي جهان، براي ايران امكان دستيابي به عوامل قدرت و تأثيرگذاري در نظام جهاني وجود ندارد.
ج: نميتوان تحولات داخلي و خارجي كشور را از هم جدا كرد و براي هر يك مسيري جداگانه و غير مرتبط تصور كرد. جهاني شدن و شرايط نوين جهاني، چنين اجازهاي نميدهد. نميتوان بدون رعايت حقوق بشر و استقرار دموكراسي در داخل، توقع تنشزدايي و استفاده از امكانات بينالمللي در جهان را داشت.
با توجه به جايگاه كنوني ايران و نكات فوقالذكر، احتمال تبديل ايران به قدرتي جهاني منتفي و بعيد است.
اما تحت شرايط خاص و با تمهيدات عقلايي، امكان تبديل شدن ايران به يك قدرت منطقهاي وجود دارد:
1- در اين مسير سرمايهگذاري كلان بر نظاميگري، و گسترش نيروي نظامي، به هيچ عنوان عامل قدرتبخش در آينده نخواهد بود. سرمايهگذاريهاي نظامي بايد محدود و با انگيزههاي محدود باشد، چون الگوي جنگهاي جديد نشان داد كه اين سرمايهگذاريها، مانع جدي براي حضور قدرتهاي جهاني نيست.
2- الحاق ايران به روندهاي امنيتي و رژيمهاي امنيتي جهاني ميتواند نيروها و امكانات نظامي موجود در ايران را، تبديل به عامل تأثيرگذار قدرت كند.
3- استقرار و پويايي دموكراسي در ايران عامل زمينهساز براي همه تحولات ديگر است. سرمايهگذار ي كلان معنوي، قانوني، سياسي و مالي براي اين امر، ميتواند ضامن تضمين امنيت و مقدمه الحاق ايران به روندهاي جهاني در عرصه اقتصاد و فرهنگ باشد.
4- الحاق به فرايندهاي جهاني اقتصاد و رفع تمامي موانع موجود براي الحاق به WTO ، جذب سرمايههاي خارجي و پيوند با جريان جهاني توليد و عرضه كالا، تنها راه تبديل پتانسيل داخلي اقتصاد ايران، به قدرت جهاني است.
5- ايجاد انقلاب در آموزش عالي، به نحوي كه دانشجويان از آموزش اسكولاستيك (علم براي علم) رهايي يافته اند، مهم است. ميزان سرمايهگذاري در آن ميتواند زمينه توليد و ارائه ي اطلاعات و دانش و نيز آموزش گسترده در ايران را فراهم كند و در اين منطقه به يك عامل محوريت براي ايران تبديل شود. ايجاد شبكههاي خصوصي آموزش، راديو، تلويزيون و ... زمينهساز اين انقلاب خواهد بود.
6- سرمايهگذاري كلان در حوزه فرهنگ و هنر، و نيز زمينهسازي براي رشد آزاديها و فضاي باز ميتواند حضور ايران در اين زمينه در عرصههاي جهاني را تعميق بخشد.
با چنين تحولاتي ميتوان شرايطي را فراهم كرد كه ظرف يك يا دو برنامه پنجساله امكان تبديل خروجي ايران به يك قدرت منطقهاي فراهم شود. در غير اين صورت شرايط نزول و كنارگذاري بيشتر جمهوري اسلامي ايران، فراهم خواهد بود. راه گريز از اين بحران، گويا بيشتر از طريق سرمايهگذاري در همه حوزههاي قدرت از جمله نظامي و به ويژه اقتصادي و همچنين فني - ارتباطي - فرهنگي، به شرح زير ممكن است :
1- قدرت نظامي
مروري بر منابع قدرت ايران نشان ميدهد كه پس از انقلاب، ايران بيشتر به توسعهگرايش نظامي روي آورده است. اما اولاً به علت حضور آمريكا و ثانياً به لحاظ تغيير استراتژي و تكنولوژي جنگي، ايران ميتواند با كاهش هزينههاي نظامي به بيست درصد (20%) سطح فعلي، و مدل برداري از دفاع تحريك آميز داخلي، و توليد تكنولوژي مناسب دفاعي، سطح امنيت وجودي خود را ارتقا دهد. به لحاظ افول خطر شوروي، كار ويژه سياسي - بينالمللي ايران به وجهي نيست كه ايران اجازه يابد و يا نياز داشته باشد به سلاحهاي تهاجمي چون هواپيماي F-14 دست يابد. با دفاع غير تحريكآميز، توليد موشك ناو و سهند، و بازسازي ارتش حرفهاي، ميتوان كانالهاي نظامي تهديد هوايي و يا زرهي دشمن را بست.
2- قدرت اقتصادي فني - ارتباطي ايران
به رغم وجود سرمايه فراوان، نيروي ذهني و عقلايي، و منزلت ارتباطي كشور، گرايشهاي ستيزجويانه در ايران، هم موجب محذورات بينالمللي و هم فرار سرمايههاي فكري و مالي از ايران شده است. مروري بر سهم مبادلات تجاري ايران نشان ميدهد، به جز فروش نفت، سهم مبادلات تجاري كشور در سطح حتي منطقه، زير دو درصد (2%) است. با توجه به الحاق كشورهاي منطقه به WTO ، و حضور آمريكا در عراق، به نظر ميرسد آمريكا با ايجاد پل ارتباطي بين عراق و اسرائيل در منطقه، و منطقه با غرب، عراق را به عنوان هژمون تفويضي منطقه درآورد و جايگزين ايران دوران شاه كند. به نظر نميرسد ايران بتواند نقش سازندهاي در مبادلات تجاري منطقهاي داشته باشد.
3- عامل فرهنگ معنوي يا ايدئولوژيستيز
تحولات فكري فلسفي در ايران و فرهنگ غني عرفان ايراني، همراه با ظرافت ذهني، ميتواند ايران را به عنوان مدل فرهنگي معنابخش در منطقه درآورد. اما متأسفانه غلبه گروههاي بنيادگرا و سنتي سياسي شده، بر عرصه سياسي موجب شده است تا بنيادگرايي ايدئولوژيك و دگرستيز، به جاي معنابخشي عرفاني و چارچوببخشي فلسفي بنشيند. به اين لحاظ، هميشه ايران متهم به همكاري با تروريسم منطقه معرفي ميشود.
با توضيحات فوق و با ديد كارشناسي، ميتوان اظهار داشت كه ايران توانسته با اعمال قدرت ايذايي و آسيبزن جزيي به هژموني منطقهاي اسرائيل و جهاني آمريكا، زمينه را براي ابراز وجود، تحميل تلفات هزينهبر انساني و مالي براي دو كشور، اما بدون احراز منزلتي مطلوب، فراهم كند. در مقابل، دو كشور مزبور توانستهاند به واسطه اين اقدامهاي ايذايي، به سرعت منزلت منطقهاي و جهاني خود را بهبود بخشند. مثلاً به واسطه اقدامهاي اخير، اسرائيل به اقتضاي چالش مزبور و تلفاتي كه از حزبالله لبنان دريافت ميكرد، در راه تبديل چالش به فرصت، و در موقعيتي مناسب براي بهرهگيري از فرصت، از لبنان ظاهراً تحتفشار عقب نشست. به يمن اين عقب نشيني، انتفاضه به عنوان مدل مبارزاتي در ذهن ملت فلسطين مدلي مطلوب محسوب شد. كنترل جريانات به وسيله ياسر عرفات (رهبر فلسطين)، و عدم خيزش راديكال مردمي، دولت اسرائيل را به فكر انداخت. شارون با حضور در مسجدالاقصي، زمينهساز انتفاضهاي جديد شد. انتفاضه دوم ملازم با مرگ طرح اسلو، و در نتيجه ظهور طرح نقشه راه road map شد. برخلاف توافق در «زمين براي صلح» اسلو، در طرح نقشه راه، بخش مهم استراتژيك سرزمين فلسطين، از موضوع گفتگوي صلح حذف گرديد. در طرح حاضر، مذاكره و تعهد زماني از سوي اسرائيل پذيرفته ميشود كه در مقابل انتفاضه فروكش كند، نه اين كه اسرائيل متعهد به واگذاري همه سرزمينهاي متصرف در سال 1967 باشد. سرزمين دولت آينده فلسطين در اين طرح با توافق، مشخص خواهد شد، و به هيچ وجه ملازم با كل سرزمينهاي اشغالي سال 1967 نيست.
در خصوص ايران و عراق، خطر بالقوه نظامي ايران و عراق براي منطقه خليج فارس، و اصولاً غرب، به وجهي بود كه براي غرب قابل تحمل نبود. پس از بروز انقلاب اسلامي، موازنه قدرت بين ايران و اسرائيل، از يك سو، ايران و عراق و به طور كلي ايران و دنياي عرب، به وجهي نا موزون بود. موازنه قدرت بين عراق و ايران، كه بايد به موازنه ضعف تبديل ميشد، طرح و تدوين برنامههاي متفاوت براي كاهش دفعي خدمت دوران سربازي، وقوع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، غرب را در رسيدن به اين هدف ياري كرد.
در حالي كه ايران از لحاظ اقتصادي، حضور در گات GATT ، را به عنوان قيد و مانعي براي رشد اقتصادي خود محسوب ميداشت، امروزه به لحاظ فشار آمريكا و تلاش آن كشور در جلوگيري از حضور ايران در سازمان تجارت جهاني WTO در خطر واقعي حذف از حضور در طرح نفت جمهوري آذربايجان، از دست دادن فرصت بهرهگيري از منزلت مبادلاتي (خط لوله و ترانزيت)، باختن بازار به دنياي عرب از جمله امارات متحده عربي، خروج از شاهراه بزرگ ارتباطي نرمافزاري و حتي مسافرت هوايي و ... است.
اگر چه ايران توانسته است به دستاوردهاي نظامي تهاجمي (موشكي و هستهاي) مناسبي دست يابد، اما به علت حضور آمريكا و تغيير مدل جنگ، اهميت تكنولوژي و قدرت نظامي به معناي تهاجمي براي ايران، امروز به يك هزينه پر دردسر و خطرساز براي امنيت ملي و ملت تبديل شده است. فروپاشي شوروي، سرنوشت عراق و تدبير چين، در تحول از يك قدرت نظامي به قدرت اقتصادي، ميتواند بسيار آموزنده باشد. ايران ميتواند با كاهش شديد هزينههاي نظامي به حدود بيست درصد (20%) فعلي، و اعمال استراتژي دفاع غير تحريكآميز، حتي از هواپيماي دفاعي بسيار پيشرفته F-14 هم براي دفاع داخلي استفاده كند، و همراه آن با توليد موشك دفاعي ضد تانك (ضد نفر سهند)، كليه مرزهاي هوايي و زرهيرو خود را از لحاظ نظامي بيمه كند. در ازاي اين تغيير استراتژي سرنوشتساز، ايران با خروج از بازي قدرت تعارضي (منفي)، به عرصه بازي تعاوني مؤثر و مثبت منطقهاي، در بستر نظام بينالملل جهاني نائل مي آيد.
با چنين تحولي، چنان كه تجربه مثبت آلمان و ژاپن 1945، فرانسه 1970، و چهار غول آسيايي پس از 1970، چين پس از 1975، مالزي و تايلند 1980 و تجربه منفي ويتنام 1950، عراق 1980 به بعد، و اتحاد جماهير شوروي دوران برژنف تا روسيه دوران پوتين نشان داد، ايران هم ميتواند با بازسازي فرهنگ ملي - مذهبي، و نوسازي تمدني، و تغيير استراتژي داخلي و خارجي خود، بار ديگر به عنوان بازيگر مثبت و مؤثر منطقهاي و ارتقاي سطح كيفي زندگي ملت ايران نائل آيد. چگونگي اين تحول را طي چهار استراتژي به هم پيوسته و تعادلبخش ارائه كرديم، و در بند آخر اين گفتار به شرح بيشتر آن ميپردازيم.
3 د - مديريت شبكهسازي هژمونيك و ائتلافهاي قدرت منطقهاي ايران
چنان كه قبلاً توضيح داده شد، بازي قدرت ايران در سه سطح قابل تعريف است:
- سطح وروديهاي قدرت، كه ايران را به غرب، روسيه، چين و آسياي جنوب شرقي پيوند ميدهد. با دريافت پول ناشي از نفت، خريد تكنولوژي و جذب سرمايه، ايران ميتواند مبادلات خويش با دنياي پيشرفته و يا كمابيش صنعتي فوق را به نحوي تنظيم كند، كه در فاصله بيست سال آينده به قدرتي منطقهاي تبديل شود.
- سطح تبادل قدرت، كه ايران را به قدرتهاي ميانمايهاي چون هند، مصر، پاكستان، سوريه، عراق و تركيه پيوند ميدهد. ايران ميتواند با ايجاد وابستگي متقابل و سازنده، به مبادلات افقي با اين كشورها بپردازد. اين سطح از ارتباطات به حفظ وضعيت فعلي ايران ياري ميدهد، اما نه ميتواند به افزايش قدرت تكنولوژيك ايران كمك كند ، و نه بازاري براي اعمال قدرت ايران باشد.
- سطح قدرت مانور ايران، كشورهاي خليج فارس، آسياي مركزي، قفقاز و افغانستان و تا زماني كوتاه، عراق است. ايران چنان كه قدرت خود را با نظام بينالملل هماهنگ كند، از اين بازار به نفع ارتقاي قدرت خود استفاده خواهد كرد.
متأسفانه اين ملزومات در بازي سياست خارجي ايران، ناديده گرفته شده است. از لحاظ نظري، ايران تا به حال استراتژي كلان خويش را، در كشمكش سه محيط امنيتي زير سرگردان نموده است:
- اعتلاي قدرت و منش فكري - اعتقادي ملي، در جهت ستيز و مبارزه عليه اسرائيل و آمريكا، بهنفع رهايي مستضعفين و مسلمين، بدون توجه به مقدورات ملي، و انتظارات بخش مدرن و دموكراتيك جامعه
- اعتلاي قدرت غير تحريكآميز و منش فكري - اعتقادي ملي، مذهبي و دموكراتيك كه كمابيش در ابتداي انقلاب به طور كوتاهمدت پيگيري شد.
استراتژيهاي فوق با عنايت به گرايشهاي تمدني و فرهنگي داخلي و خارجي جامعه شكل گرفت. استراتژي اول را رژيم گذشته به طور ناقص پيمود. تلاش دموكراتيك و مدرن مصدق، و مذهبي - اقتصادي سنتيها در اين استراتژي مورد توجه قرار نگرفت.
استراتژي دوم را جمهوري اسلامي، پس از سقوط دولت موقت و تا انتهاي جمهوري اول بيمهابا پيگرفت. اين استراتژي خواهان دفاع ايران از حقوق مظلومانه يك پنجم جمعيت مسلمان، و سه پنجم جمعيت مستضعف دنياست. متأسفانه مقدورات ملي ايران توان پرداخت هزينههاي ايجابي و يا انكاري اين هدف بزرگ انساني را ندارد.
استراتژي سوم به طور ناقص و زودگذر در ابتداي انقلاب و جمهوري اول هم اتخاذ شد، اما انباشت مشكلات داخلي و خارجي اجازه تحقق آن را نداد. امروزه رهبران كشور ميتوانند با تدوين استراتژي مناسب، ايران را به نوعي مديريت شبكهساز موازنه مثبت فعال، بين هر سه بخش قدرتي بينالمللي (ورودي، مبادلاتي - خروجي) تبديل كنند.
با توضيحات فوق نسبت به اقدام مؤثر و مفيد سياسي ايران، به نحوي كه موجب حفظ و اعتلاي امنيت و قدرت ملي شود، ترديد جدي وجود دارد. البته هنوز ايران از مزاياي منابع انرژي، موقعيت جغرافيايي و نيروي انساني بالنده ولي كنترل شده و به مهاجرت رفته خوبي برخوردار است. فقدان بهرهگيري از اين امكانات و علاقه به اقدامهاي تأثيري و ايذايي عليه عمليات سلطه جويانه اسرائيل و آمريكا در منطقه، توانسته است جلوهاي از قدرت منفي ايران را به نمايش گذارد. اما اين اقدامها در بلندمدت از سويي به اعتلاي منزلت اسرائيل و آ مريكا، و افول فزاينده قدرت ايران انجاميده است.
در اين ارتباط چند راه حل تجويز ميشود:
1- پذيرش كثرتگرايي فرهنگي توسط دولت، و غير سياسي كردن آن براي كاهش تهديدات فرقهاي - قومي، تلفيق تنوع و كثرت فرهنگ با همكاري تمدني - امنيتي
2- تكيه دولت بر قدرت مثبت (اقتصادي - فني - ارتباطي)
3- اصلاح روابط ايران با دنياي خارج، و تلاش براي كثرتگرايي در اين حوزه از طريق موضوعي كردن رژيمهاي مبادلاتي، روابط فرهنگي با كشورهاي اسلامي، قدرت با شمال و عدالت در رفتار خود با جنوب
4- اشاعه دموكراسي، اعمال سيستم شايستهگرايي براي جذب سرمايه و نيروهاي ايراني
5- حساسيتزدايي از مسائل سختافزاري نظامي، پيوستن به يك اتحاد امنيتي، براي اعتمادسازي و نظاميگرايي
6- اشاعه فرهنگ مبادلاتي و شبكهسازي بين بازيگران
7- تأسي به فرهنگ گفتگو، و عملياتي كردن آن فرهنگ ائتلاف براي صلح
8- فراهم آوردن شرايط قانوني، فكري و سياسي براي فعاليت بخش خصوصي صنعتي
9- اعطاي سهم قدرت سياسي به بخش خصوصي صنعتي
10- سهيم كردن دول و شركتهاي اروپايي در رشد اقتصادي كشور
11- فراهم آوردن شرايط قانوني و سياسي لازم براي سرمايهگذاري خارجي
12- كوچك كردن دولت به لحاظ اقتصادي و فعاليتهاي سياسي خارج از كشور، مبني بر عدالتخواهي
13- سازگار كردن سياست خارجي با رشد اقتصادي بخش خصوصي
14- ائتلاف امنيتي با قدرتهاي بزرگ، اما اقتصادي غير متمركز در سطح بينالمللي
15- توجه قابل ملاحظه اقتصادي به حاشيه كشور، جهت همگرايي سياسي - ملي
16- تغيير گفتمان (لحن توأم با التزام عملي) در سياست خارجي و جهتگيري آن از سياستهاي عدالتجويانه به سياستهاي رشد و توسعه اقتصادي - فرهنگي - فني كشور
17- ايجاد ارتباط مناسبت با همسايگان، در عين حال سوق دادن كشور به روابط استراتژيك بيرون از خاورميانه