7 گفتار اجمالي
3 وصف منزلتهاي چهارگانه استراتژيك ايران در منظر زمان
چنان كه مباحث مقدماتي نشان داد، در طرح حاضر اميد است مديريت سياست خارجي كشور بتواند با اعمال مديريت صحيح و مؤثر منابع قدرت، كشور را طي يك برنامه بيست ساله به سطوح هژمون منطقهاي ارتقا دهد. وصف هر يك از اين مراحل در چهار بند زير مطرح ميشود.
الف: بازيگر هنجارپذير
بازبيني موضعگيري رهبران عاليرتبه جمهوري اسلامي ايران از هفته آخر ارديبهشتماه تا دهم خرداد 1382، نشان ميدهد كه از منظر بازيگران اصلي و حتي فرعي بينالمللي، ايران به عنوان بازيگري معترض و تعارضجو مطرح است. بازتاب اين نگرش در كليه عرصههاي زندگي اجتماعي - سياسي ايران و حتي در حوزه رد درخواست ويزاي شهروندان ايراني به كشورهاي اسلامي منطقه نيز متجلي است. لازم است ايران، در كوتاهمدت، با تغييرات بنيادي در ساختار قدرت داخلي، باز - توزيع منابع از نظامي به اقتصادي - فني - فرهنگي - ارتباطي، و تغيير در گفتار سياسي داخلي و خارجي، زمينه را براي عبور از بحران داخلي و خروج از بحران بينالمللي فراهم كند.
لازم به ذكر است، سخنان رؤساي جمهوري اخير، تا حدي در اين راستا بوده است، اما محدود ماندن آن به تغييرات كمي در عرصه اقتصادي - فني رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، و بسنده كردن به اظهارات شفاهي، هم عرصه داخلي كشور را آسيبپذير ساخته و هم آن كه، به بياعتمادي خارجي نسبت به اصلاحپذيري جمهوري اسلامي انجاميده است.
امروز، زباني كه در سه سال گذشته عليه عراق استفاده ميشد، با لحني تندتر و گستردهتر عليه ايران مورد استفاده قرار ميگيرد. انباشت و افزايش تقاضا از داخل و فشار از خارج، به شدت منابع قدرتي ايران را با بحران روبهرو كرده است. مديريت سياسي كشور چنانچه مترصد آينده كشور باشد، فرصت چنداني براي گذر از دو بحران داخلي و خارجي مذكور در فوق ندارد.
ب: تثبيت قدرت ملي
مديريت سياسي كشور، هنوز به نتيجه قطعي براي تنظيم مناسب روابط، بين نظامهاي تابعه، اعتقادي، اقتصادي و ... در كشور نرسيده است. به اين لحاظ، نيروي مناسب براي اعتلاي قدرت ملي به استخدام درنيامده است.
براي تثبيت قدرت ملي، لازم است از تجربيات كشورهاي خطاكار استفاده شود. آلمان و ژاپن به غلط به جاي تأكيد بر امنيت و قدرت ملي، از هفتاد و پنج سال قبل از 1945 هدف خود را بر بهكارگيري قدرت، جهت اعتلاي سنت و طبقه سنتي به كار بردند. فاشيسم از شور توده و تخصص متخصصين وابسته، براي تثبيت منزلت طبقه سنتي و ارزشهاي سنتي اين طبقه بهره ميبرد. در نتيجه اضمحلال دروني و زمينهسازي براي فروپاشي آن كشور، از بيرون فراهم آمد.
كمونسيم قدرت ملي را در اختيار طبقه بوروكرات قرار داد، تا با توزيع قدرت، طبقه كارآفرين به طور اقتدارآميزي معيشت تودهها را تأمين كند. در نتيجه فراموشي كار ويژه نهاد دولت، و نيروي مناسب براي آن، زمينه را براي فروپاشي آن فراهم كرد.
در ايران، بنيادگرايي، با اشتباه گرفتن دولت با امت و گاه ساختار اجتماعي طبقه (به صورت اقتصادي و سنتي)، زمينه را براي پراكندگي قدرت ايجاد كرده است. گاه با نگرش خلافتي، قدرت ملي در خدمت اعتلاي ارزشهاي ذهني معتقدين امت هزينه شد. تلفيق راستگرايي داخلي و چپگرايي موجود در فضاي بينالمللي، موجب شد تا مديريت كشور به طور ناخواستهاي، جهتگيري سياسي كشور را در راستاي اهداف، در طبقه اجتماعي سنتي و يا بيپايگاه قرار دهد. در نتيجه نهاد ملت - دولت كه هدفش اعتلاي امنيت وجودي - رفاهي ملت است، از وجود نيروي مناسب قدرتساز كارآفرين و فلسفه سياسي مناسب امنيت جويي - قدرتسازي، محروم ماند.
لازم است توجه شود، ملت - دولت نهادي است كه عرصه فعاليت نيروهاي قدرتسازوكارآفرين، براي تأمين امنيت ملي و ملت، با عنايت به نيازهاي فرهنگي بخش سنتي، نيازهاي اجتماعي بخش بيپايگاه و نيازهاي ديني بخش معتقد مذهبي است. طبيعي است كه نهاد امت، نهاد طبقه و نهادهاي حقوقي ديگر، بايد همساز با اين نهاد ملي شوند. چنان كه به طريق معكوس و از لحاظ مذهبي، نهاد ملي بايد همساز با نهاد امت شود.
علاوه بر تغيير نگرش، رسيدن به قدرت ملي نيازمند تغيير اساسي در ساختار سياسي اقتصادي - فرهنگي - ارتباطي كشور است. به يمن وجود منابع سختافزاري - نرمافزاري، و بحرانزدايي از داخل و خارج، ايران بايد طي ده سال، به عنوان يك قدرت ملي مؤثر داخلي تبديل شود.
در صورت اين تحول، ساختار دولت به عنوان مؤسسهاي محسوب ميشود كه در خدمت امنيت است، و امنيت ملي فضاي مناسب براي امنيت ملت و آحاد افراد است. اقدامهاي دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي خاتمي، گرچه در راستاي اصلاح امور به سود اين مدت بوده است، اما ناتواني بخش مدرن و دموكرات جامعه و قدرت عظيم بخشهاي سنتي، و فقدان توان نرمافزاري، در قوه مجريه، نتوانست موجب ساماندهي امتي - قومي - و طبقاتي با نهاد دولت اقتدارگري گذشته و دولت دموكرات - فرهنگي فعلي شود. هر دو به طرز چشمگيري در عمل شاهد زمينگير شدن نهاد دولت در قالب دو نهاد اجتماعي - فرهنگي - سنتي - امتي شدند. ساماندهي اين تحولات، نيازمند نيروي قدرتسازوكارآفريني است كه به دلنگرانيهاي بخش سنتي بازار، بخش ديني (روحانيون) و قشر بيپايگاه، ملتزم باشد. ايجاد جلسه نخبگان ملي از همه گروهها، و تلاش براي رسيدن به اجماع فلسفي، نسبت به نهاد ملت - دولت، و وفاق ملي بين همه احزاب و گروهها، كه علاقمند به اعتلاي قدرت ملي هستند، لازمهي اين امر ميباشد. فضاي جهاني فعلي، ناديده گرفتن بخشهاي ملي و ادامه فرقهگرايي حزبي و جناحگرايي، ايران را هم در معرض خطر داخلي و هم در معرض خطر خارجي قرار ميدهد. تلاش گروهها براي حذف يكديگر، و فقدان شكلگيري جامعه مدني، كشور را نسبت به تهديدهاي خارجي نيز شديداً آسيبپذير كرده است.
علاوه بر سرمايه و تخصص ايرانيان داخلي و خارجي، ايجاد نگرش كثرتگرا و همسوي ملي، قدرت ملي نيازمند تكنولوژي پيشرفته نيز ميباشد. رسيدن به قدرت ملي، بدون اين دو بخش، سختافزاري و نرمافزاري، در دو عرصه داخلي و خارجي ممكن نيست. نمودار شماره 2 روند مناسبي براي ساخت قدرت است و تا حدودي اين پيام را به طور اجمالي نشان ميدهد.
نمودار شماره 2- روند ساخت قدرت
|
|
ج: قدرت سايبرنتيك منطقهاي
به يمن منزلت استراتژيك، كاهش التهابات بنيادگرايي و باز شدن ذهنيت شيعه سنتي، ايران استعداد آن را دارد كه به عنوان شبكه ارتباطي بين دو منطقه عمدتاً اقتصادي خليج فارس و خزر، و غرب عربي و شرق غير عربي اسلامي باشد نمودار شماره 3 اين جايگاه را نشان ميدهد:
منزلت استراتژيك ايران به نحوي است كه لزوماً كشور را در ارتباط با جلوههاي فرهنگي (بنيادگرايي و قومگرايي هويتي يا معنابخشي زباني و ديني) از يك سو، و مبادلات مدني از طريق پذيرفتن تكنولوژي و سرمايه و كالا از غرب، و صدور آن به منطقه از سوي ديگر، قرار ميدهد. ستيزهجويي و جزميتگرايي متعصبانه به شكل بنيادگرايي و يا قومگرايي، هر دو وجود منابع امنيتي و ارزشهاي ملي - مذهبي - قومي كشور را به خطر مياندازد. توانمندي ايران، نيازمند انسانهاي قدرتمندي است كه توان ارتقاي سطح قدرت ملت ايران به حضور فعالانه در منطقه، و آمادگي براي حضور در عرصه جهاني را داشته باشد.
نمودار شماره 3- شبكه ارتباطي
|
|
د: قدرت هژمونيك منطقهاي همساز با نرمهاي جهاني
تحولات در ساختار توزيع قدرت جهاني، ماهيت نگرشهاي جهانشمول ديني - اسلامي، ذهنيت بلندپرواز ايراني، انرژي، بازار منطقهاي، و منزلت كشور به طور طبيعي ايران را، نامزد چنين مقامي ميكند. در زمان رژيم پهلوي به لحاظ ضعف ذهنيت انتزاعي، شبكهسازي محيط ايران به طور منفعلانهاي، عرصه چنين تحولاتي بود. پس از انقلاب اسلامي، اميد بود كه ايران بتواند با رفع بحرانهاي داخلي، و بهرهگيري از منزلت قدرت منطقهاي، تعامل سازندهاي با محيط بينالمللي داشته باشد. ولي به لحاظ ساختار جمعيتي و غلبه نفوذ فرهنگي نامناسب براي بازيگري، پايگاه فني - اقتصادي ايران به تركيه، تجاري - ترانزيتي به امارات متحده عربي، پيشتازي مسائل ديني به عربستان، و منزلت نظامي، به پاكستان منتقل شد. در صورت فقدان تغيير، عراق به همراه تركيه و پاكستان در بيست سال آينده منزلت هژمونيك شرق دنياي اسلام را در سه حوزه عربي، ترك و حوزه فرهنگي سابق ايران عهدهدار خواهند گرديد، و به طور فزايندهتري ايران به حاشيه رانده خواهد شد.
ايران ذاتاً بايد طرفدار تغيير وضع موجود خود در قالب حفظ وضع موجود بينالمللي باشد. تعارضگري ستيزجويانه به انحطاط ايران دامن خواهد زد. اين منزلت در نمودار شماره 4 نشان داده شده است.
ايران بايد قدرت شبكهسازي مديريت قدرت را در سه سطح انجام دهد.
- وروديهاي قدرت از غرب، آسياي جنوب شرقي، روسيه و چين، به صورت پول ناشي از نفت و خريد تكنولوژي و يا جذب سرمايه
- تبادل قدرت، با كشورهايي كه در سطوح مياني قدرت هستند مانند هند، پاكستان، مصر، سوريه و عراق كه به صورت فعاليت سياسي - امنيتي - فرهنگي شكل ميگيرد.
- خروجيهاي قدرت، كه عرصه مانور قدرت ايران به صورت صدور كالا، خدمات و فعاليت فرهنگي است.
نمودار شماره 4- وروديها و خروجيهاي قدرت ايران
|
|