7 فصل سوم : تحليل اركان اساسي ساختار فرهنگي هويت ملي
شناخت اجزاي اصلي و ساختار هويت ملي در تدوين نظريه پايه توسعه از دو جهت داراي اهميت است:
نخست آن كه در فرايند تغيير ساختار قدرت در جهان در واپسين دهه قرن بيستم و در آستانه سومين هزاره ميلادي بسياري از كشورها به طور جدي به بازنگري و شناخت دوباره هويت ملي خود پرداختهاند تا در مقابل روند رو به رشد جهاني شدن و يكپارچگيهاي ساختاري بتوانند پايداري فرهنگي و بقاي هويتي خود را تضمين كنند.
ديگر آن كه بهكارگيري يك خطمشي پايهاي توسعه، بايد بر اساس وقوف بر واقعيتهاي فكري و توانمنديهاي جامعه صورت گيرد. يعني نه آنقدر محافظهكارانه باشد كه نتواند پاسخگوي انتظارات جامعه باشد و نه آنقدر جاهطلبانه كه در عمل تحققپذير نباشد.
بالاخره از جنبه ديگري نيز اين بررسي اهميت زيادي دارد، و آن از جنبه ايجاد تناسب بين توانمندي و واقعيتهاي اجتماعي ما با خطمشي توسعهاي است كه متضمن منافع ملي و فراهم آورنده جايگاه مناسب زماني ومكاني ما در جامعه جهاني باشد.
بحث هويت ملي ناظر براين است كه ما، كه هستيم؟ و بحث نظريه پايه ميگويد كه، كه بايد بشويم! بحث اول به اين مطلب ميپردازد، كه «مردم چگونه به دنياي خود شكل ميدهند؟ و چگونه آنچه را اطراف آنها است حس ميكنند؟ چه مؤسسات و نهادهايي ايجاد ميكنند و چگونه به فرهنگ خود با بيان هنري چهره عمومي ميدهند» و بحث آمايش سرزمين به اين مطلب ميپردازد كه چگونه ميتوانيم به تعادل انسان با محيط دست يابيم و هستي خود را توسعه دهيم.
اين بحث قطعاً بازشناسي فرهنگ جامعه از منظر توسعه است و اجزاي اساسي سهيم در تركيب فرهنگ جامعه را در تعامل با مقوله توسعه مورد بحث قرار ميدهد. به قول يكي از فرهنگ پژوهان «ايران از لحاظ كالبدي هيچ كم ندارد.» وسعت خاك، منابع طبيعي، باروري زمين و موقعيت جغرافيايي آن در حد كفايت است. اما بايد به فكر آن اهرمهاي نهايي بود كه اينها را به كارگيرد. فرهنگ، يكي از زمينهها و بستر اصلي توسعه جامعه است.
«چگونگي روحيه و تفكر فرد فرد ايرانيان، آموزشهايي كه به جوانان داده ميشود، نيروي خلاقهاي كه در زن و مرد ايراني ميتواند بيدار شود، بديهي است اقتصاد، اداره و سياست هم دنباله رو آن خواهدبود.» اما نو بودن بحث هويت ملي و فرهنگ و توسعه ملي كار را دشوار ميسازد. از سويي منابع بسيار معدود و محدودي دراين زمينه وجود دارد و از سوي ديگر نميتوان مفروضات ناظر بر ويژگيهاي ساختاري هويت ملي را فقط براساس چند مقاله طرح كرد. در تحقيقي ديگر آمده است: «هويت ايراني به لحاظ قدرت، وسعت و پيچيدگياش، بحري است كه در كوزهاي نگنجد و نزديك شدن به حقيقت در اين حوزه، كاري است شگرف كه درگرو همكاري گروههاي متخصص فراوان، و كار در طول سالهاي متمادي ميباشد».
قطعاً اگر تعهد روش شناختي (متدولوژيك) براي رعايت اصول تنظيم نظريه پايه توسعه نميبود، دست اندركاران اين مطالعات هرگز جسارت طرح شتابزده اين مقوله مهم را نداشتند. غرض از طرح آنچه در صفحات بعد خواهد آمد آن است كه نوع مقولههايي كه در تنظيم نظريه پايه بايد مورد توجه قرار گيرد معرفي شود تا با كمك صاحبنظران رهنمودهايي را كه ميتواند خطاهاي ما را اصلاح كند، دريافت كنيم.
دراين بخش فرازهايي چند درباره ويژگيهاي ساختار فرهنگي و خصوصيات هويت ملي جامعه ايراني را به عنوان مفروضاتي براي تدوين نظريه پايه توسعه طرح ميكنيم. با اين اميد كه كساني كه در آينده به اين امر خطير خواهند پرداخت، بتوانند با بهرهجويي از حاصل تلاشهاي اهل نظر، مفروضاتي واقع بينانهتر و صائبتر، از ساختار فرهنگي و خصوصيات هويتي جامعه به دست دهند.
3 1- مفروضات اساسي در ساختار فرهنگ هويت ملي
با مرور متون وتحليلهايي كه در مورد ساختار فرهنگي و هويت ملي وجود داشته و در تدوين نظريه پايه توسعه ملي مورد استفاده قرار گرفته است، مفروضات زير براي بررسي بيشتر ارائه ميگردد:
ايرانيان، ملتي هستند كه عميقاً با گذشته تاريخي خود پيوند دارند. فرهنگ گذشته اين سرزمين يكي از نمونههاي منحصر به فرد فرهنگهاي ديرينه جهان شناخته ميشود و حافظه تاريخي ايراني هرگز اين گذشته با اقتدار را از ياد نبرده است.حدود يك هزار سال (از ابتداي هخامنشيان تا سقوط ساسانيان) قدرت مطلقه داشتن براي ايراني فراموش نشدني است. اين پيش زمينه به يك ساختار رواني بسيار كهن در ناخود آگاه همگاني جامعه تبديل شده است.
«ايرانيان بر اساس خصلت خداجويي و تكاملطلبي و بهپسندي، تعاليم اسلام را والاتر و مردميتر يافتند.» اين جريان هستي شناسي تازه با خوي و پسند ايرانيان چنان سازگار بود كه شركت همه جانبه آنها را در پيريزي تشكيلات و استحكام پايههاي سياسي خلافت و دولت اسلامي موجب شد.
ايرانيان از آغاز حساب مكتب فائق اسلام را از حساب قوم فاتح جدا كردند و باتوجه به خصلت حقطلبي خود به مذهب تشيع گرايش يافتند. افزايش فشارهاي اجتماعي سلسله عباسيان و گسترش زمينههاي تبعيض بين ايراني و عرب بر شدت و سرعت اين گرايش افزود. ايرانيان به تدريج از بافت سياسي حكومت آن دوره فاصله گرفتند. مذهب تشيع هويت ايرانيان را در قبال چالشهاي خلافت عربي، تهاجم مغولان و سلطهجويي حكومت عثماني، حفظ و سرانجام استقلال و پايداري فرهنگي ايران را احيا و تضمين نمود.
ايرانيان با انتخاب آزاد و داوطلبانه اسلام علاوه بر نقشي كه در عرصه مفاخر اسلامي ايفا كردند، دستاوردهاي فرهنگي نياكان خود راهم در چارچوب ارزشها و اصول اسلام حفظ كردند و به اين گونه بودكه شكلگيري ساختار هويت ملي ايران تحت تأثير دو منشأ قرار گرفت، ايراني و درعين حال اسلامي. آشنايي ايران با تمدن غرب و اطلاع از دستاوردهاي آنان زمينه اثرگذاري جديدي در ساختار فرهنگي وفكري ايرانيان رافراهم آورد.
ايرانيان كه در قرنهاي نخستين آشنايي با اسلام، تعامل و جذب فرهنگ و دانش يوناني با تمدن اسلامي را فرخنده يافتند - كه خود ناشي از آگاهي و باورهاي بومي آنان بود - در رويارويي با تمدن غربي از يكسو به دليل تسلط حكومتهاي خود كامه، حفظ سنتهاي گذشته و تداوم وضع موجود و از سوي ديگر عدم نقش و تأثير مردم در اداره امور و سازماندهي نهادهاي اجتماعي و نداشتن احاطه لازم بر جهان پيرامون، نتوانستند باهمان شيوه وكارايي قبلي عمل كنند. به هرحال اين منشأ سوم گرچه نه به ريشهداري، و نه به گستردگي دو منشأ اصلي بود، اما باعث شد تا هويت ملي ايرانيان تحت تأثير سه منشأ ايرانيت، اسلاميت و تجدد قرار گيرد.
اعتماد به نفس و عزم راسخ براي حفظ استقلال و تماميت ارضي و پايداري فرهنگي از اركان اصلي و نهادينه در ساختار فرهنگي ايرانيان است.
شكلگيري تدريجي دولت پارتها و گرفتن قدرت از دست سرداران اسكندر، تلاش براي تشكيل دولتهاي ايراني در دوران حكومت خلفا، استحاله فرهنگ قوم غالب توسط ايرانيان در تجربه حكومت مغولها در ايران، مقابله با امپراطوري عثماني، ايستادگي در مقابل توطئههاي استعمار و سرانجام پايداري و بيرون راندن دشمنان و عوامل استكبار در طول سالهاي دفاع مقدس در نا برابرترين شرايط، شواهدي هرچند اندك بر اين مدعاست. به گواه تاريخ، همبستگي اجتماعي و وحدت ملي ايرانيان در سختترين شرايط به رغم ورشكستگي مالي، بيلياقتي نظامي، فساد و ناتواني حكومتها و سلطهجويي مداوم بيگانگان همواره حفظ شده و حتي در دشوارترين مقاطع، درايت و توانايي ايرانيان مانع از مستعمره شدن ايران از سوي قدرتهاي استعماري و يا تسخير آن از سوي قدرتهاي استكباري شده است. منشأهاي سه گانه تأثيرگذاري بر ساختار فكري و رفتاري، و مهمتراز آن فراز و فرودهاي تاريخي موجب شده است تا از فرهنگي متمايز، چند وجهي و ريشهدار برخوردار باشيم. به عبارت ديگر، «ايرانيان پرورده يك فرهنگ تلفيقي هستند.»
اين مسئله باعث شده است تا در يك چالش دائمي بين ديدگاههاي گهگاه متضاد نسبت به انتخاب جايگاه و ساماني كه در آينده بايد درپيش گيريم، به سر بريم. يعني نوسان و حركتي آونگي بين باورهايي نظير «حفظ وضع موجود يا ترقي خواهي»، «سنتگرايي يا تجدد طلبي» و «انزواطلبي يا برونگرايي» از چالشهاي دائمي ايرانيان بوده است.
يكي از عوامل اجتماعي توفيق نيافتن جامعه ايراني در دستيابي به جايگاهي متناسب با توانمنديها و شايستگيها را بايد در غفلت از سازماندهي ساختار سياسي براساس نظمي ارگانيك و مردمي دانست. بسياري از نهضتهاي ترقي خواهانه پس از كسب قدرت بهدليل ارائه نكردن سازوكارهاي قاطع جهت تعديل قدرت از طريق مشاركت منطقي و كاراي مردم، از رسيدن به اهداف خود باز ماندهاند. چنين غفلتي ميتواند زمينهساز نااميدي شود اما توجه كافي ميتواند به بهرهبرداري بهتر از ظرفيت و توانايي جامعه و استفاده منطقي از قابليتها و موقعيتها و پايداري در مقابل تهديدات و مطامع گردد.
از ديگر عوامل اصلي تهديد كننده موفقيت آرمانهاي ترقي خواهانه، غفلت از پيريزي تشكيلات اقتصادي پويا و متكي بر نكته سنجيها و خلاقيت و مهارت همه مردم براي رقابت با قدرتهاي اقتصادي در عرصه جهاني است. انتخاب يك مشي اقتصادي مناسب و بسط فناوري و مهارت لازم آن وسازماندهي نظام اجرايي و عملياتي مورد نياز آن، بيترديد موجب حضوري مقتدرانه و توسعهاي پايدار در جهان كنوني خواهد شد. تاكنون هويت ايراني مبين شكلگيري نوع منحصر به فردي از ناسيوناليزم است كه به ناسيوناليزم ايراني تعبير ميگردد. اين گرايش با آرمانگرايي و حقطلبي خود، رو به سوي جامعه مدني نويني دارد كه درآن پويايي و پايايي فرهنگ اصيل ايراني - اسلامي مشهود است.
اگر عناصر زنده فرهنگ ايراني در زندگي كنوني به كارگرفته نشود. باتوجه به توان نيرومندي كه فرهنگ غرب دارد و فشار نوگرايي و مدرنيسم، ما ناگزير خود را بيپناه و سردرگم خواهيم يافت. اما اگر خود را باز يابيم دليلي وجود ندارد كه جايي شايسته در ميان ديگر كشورها براي خود دست و پا نكنيم.
سرزمين ايران محل اسكان اقوام مختلف و با فرهنگهاي متفاوت ميباشد. اين اقوام ضمن حفظ اجزاي اصلي هويت مستقل خود، هويت ملي يگانهاي را شكل دادهاند و پهنه اين سرزمين را وحدت و يكپارچگي بخشيدهاند. همگرايي و سازگاري اقوام ساكن در اين سرزمين با هم، مزيت و ويژگي اساسي جامعه ايران دراين منطقه تلقي شده است. در فرايند توسعه درازمدت، چگونگي بهرهبرداري بهينه از تمامي منابع سرزمين، پيوستگيهاي متقابل بين مناطق و جوامع ساكن در آنها را شدت خواهد بخشيد. حفظ و تقويت ساختارهاي فرهنگي هر منطقه از يكسو و تلاش در بسط و گسترش فرهنگ ملي در پهنه سرزمين به طور همزمان، در مجموع به تقويت ساختار فرهنگي هويت ميانجامد و زمينه مطمئني براي پايداري فرهنگي و هويتي در فرايند جهاني شدن به وجود خواهد آورد.
3 2- جمعبندي ويژگيهاي ساختار هويت ملي
انقلاب اسلامي موجب بيداري روحيه خود باوري و خود اتكايي در جامعه ايران شد. اين بيداري، تمايل به بازگشت به اصالتهاي فرهنگ ملي را هم با خود همراه دارد.
به عبارت ديگر، شرايطي مغتنم فراهم شده است تا جريانهاي زلال دو سرچشمه اصلي از سه منشأ مؤثر در ساختار هويت ملي از نو در رگهاي فرهنگي جامعه جاري شود.
امروزه اين امكان براي ما فراهم شده است تا با بهكارگيري مباني ارزشي اسلام و ويژگيهاي مثبت هويت ملي و خصوصيات سازنده موجود در ساختار فرهنگي جامعه، چارچوبي مستحكم و متين براي شكلگيري هويت نسلهاي آينده بر پا كنيم.
درك منطقي تحولات جهاني، ما را به خروج از انزوا و حضوري متناسب در جامعه جهاني رهنمون كرده است و جهانيان دعوت ما را براي گفتگوي فرهنگها و تمدنها پذيرفتهاند.
هم اكنون در مقابل خود و به دنبال فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق، دروازههاي كشورهايي كه با ما اشتراكات فرهنگي و تاريخي عميق دارند را گشوده ميبينيم و موقعيت جغرافيايي ما زمينه بازگشت به اين سرزمينها را فراهم ساخته است. ليكن بايد توجه داشت، به رغم آن كه پس از پذيرش اسلام، ايرانيان با تبديل سيادت سياسي به سيادت فرهنگي، حضوري تأثيرگذار و متناسب با قابليتهاي بالقوه فرهنگي و انساني از خود بروز دادند، شرط قرابت فرهنگي و هويتي به تنهايي براي ورود به اين قلمروها، كافي نيست، بلكه لازم است با سيادت علمي، فناوري و همين طور سياست و درايتي هوشمندانه در برابر جهان در آستانه قرن بيست ويكم، همبستگي و مشاركت اين كشورها را باخود برانگيزيم و در اين فرصت تاريخي براي بازيابي و بازسازي هويت ملي گام برداريم، به نحوي كه بار ديگر قوم ايراني را نه فقط حاكم بر سرنوشت خود، بلكه جهت دهنده سير تاريخ در بستر تأمين منافع ملي و منطقهاي خود مطرح سازد.
ترديدي نيست كه كسب اقتدار اقتصادي و توانايي علمي بدون توجه به ضرورت سازماندهي براساس تعديل قدرت و مشاركت ارگانيك و سازمان يافته مردم در يك ساختار مدني ممكن نميباشد.
«ايران از لحاظ كالبدي هيچ چيز كم ندارد، وسعت خاك، منابع طبيعي، باروري زمين، جمعيت جوان، موقعيت جغرافيايي همه در حد كفايت است اما بايد به فكر آن اهرم نهايي كه اينها را به كار گيرد بود».
اين اهرم تعيين كننده را بايد از خود آگاهي تاريخي و ويژگيهاي مثبت و بالنده فرهنگي و بهرهمند از منشأ سوم تأثيرگذار بر هويت ملي يعني تجدد (مدرنيسم) وام گرفت.
در خور اعتناترين دستاوردهاي تجدد يعني توجه به اهميت علم، گراميداشت تحقيق، تسلط بر فناوري از يك سو و پذيرش انضباط و انسجام و روحيه مشاركت جمعي و نظم پذيري و سخت كوشي فردي از سوي ديگر، همه، همان خصلتهايي است كه در تعبير و درك امروز ما از ويژگيهاي اصلي جوامع توسعه يافته، تأثير قطعي خواهد داشت.
دستيابي به تمامي اين مفروضات، اگر درست باشد، بدون عزم و اراده قاطع ملي حاصل نخواهد شد و بايد مورد پذيرش فرهنگ عمومي قرار گيرد.
يعني فرهنگ نه تنها به عنوان يك وسيله دفاعي، بلكه ابزار اصلي رسيدن به جايگاهي است كه گذشته تاريخي و قابليتهاي كنوني ما شايسته آن است.