7 ويژگي ساختارهاي منطقهاي
ساختارهاي منطقهاي، مجموعهاي خاص از تعاملات مشخص را در حوزه جغرافيايي معين، تحت پوشش قرار ميدهند. همچنان كه نظام بينالملل كليه كنشهاي متقابل بينالمللي را در بر ميگيرد، ساختارهاي منطقهاي قسمتهاي مشخصي از آن را شامل ميشود. همچنين اگر در نظام بينالملل تمامي بازيگران داخلي هستند و محيط بازي، كل جهان ميباشد، در ساختار منطقهاي، محدوده جغرافيايي خاص و تعدادي بازيگر مشخص مورد نظر است.
هر ساختار منطقهاي مشخصههايي دارد كه عبارتند از:
الف: ساختار منطقهاي پيرامون يك يا چند موازنه قواي محلي شكل گرفته كه بيانگر نوعي رابطه قديمي و تاريخي است.
ب: ساختار منطقهاي معرف مجموعهاي از واقعيتهاي جغرافيايي، تاريخي، اجتماعي و فرهنگي بوده كه بر اساس نوعي هويت و سرنوشت مشترك رقم خورده است.
ج: ساختار منطقهاي همواره هدف نزاع و رقابت برتر حاكم بر نظام بينالملل ميباشد.
منطقهگرايي از جمله پديدههايي است كه در طول يك دهه گذشته روندهاي حاكم بر وضعيت جهاني را تحت تأثير قرار داده است. منطقهگرايي به اعتقاد بسياري از تحليلگران، حاكي از مقاومتي آشتيجويانه در برابر ابهامات ذاتي فرايند جهاني شده و نگراني واحدهاي ملي از غرق شدن در دريايي است كه عمق و گستردگي آن هنوز آشكار نشده است. به عبارت ديگر، دولتها از طريق فرايند منطقهگرايي، ورود به جهاني بزرگتر را به محك تجربه و آزمايش ميگذارند.
گرايشهاي منطقهاي در اوايل هزاره سوم در شكل رقابتهاي بين منطقهاي و رشد همكاريهاي سازمان يافته درون منطقهاي تجلي يافته است. اجراي طرحهاي كلان اقتصادي در سطح منطقه، گسترش تجارت درون منطقهاي، تقويت بنيادهاي فني، ارتباطي و اقتصادي منطقهاي و سياستهاي يكسان در قبال مسائل بينالمللي از ويژگيهاي منطقهگرايي است.
ميتوان گفت كه روند منطقهگرايي، روندي جهاني است كه مناطق مختلف با توجه به ميزان توسعهيافتگي اقتصادي و ميزان تأثيرگذاري بينالمللي به آن گرايش بيشتري پيدا ميكنند. اتحاديه اروپا و اتحاديه تجارت آزاد آمريكاي شمالي (نفتا) و اتحاديه اقتصادي شرق آسيا (آسهآن) در حال حاضر مهمترين بلوكهاي اقتصادي جهاني به شمار ميروند. البته جمهوري اسلامي ايران نيز عضو سازمان همكاري اقتصادي (اكو) به عنوان يك سازمان منطقهاي ميباشد كه ده عضو در آن فعاليت دارند. علاوه بر اين «اتحاديه كشورهاي حاشيه درياي خزر» و همچنين «اتحاديه كشورهاي حاشيه خليج فارس» ميتوانند به عنوان دو گزينه، مورد مطالعات امكانسنجي قرار گيرند.
روندهاي جاري نشان ميدهند كه اولاً در حالي كه جهاني شدن فرايند نفوذ اقتصادهاي پيشرفته را در اقتصاد جهاني شكل ميدهد، بومي گرايي، محلي گرايي و منطقه گرايي نيز در حال تشديد است. ثانياً در حالي كه تمركز قدرت و از بين رفتن تعارضات ميان قدرتهاي بزرگ، انتظار نظم و امنيت را افزايش داده است، آسيبپذيري و منابع ناامني نيز به دليل ورود بازيگران جديد به عرصه تعاملات جهاني افزايش يافته است. ثالثاً در حالي كه پيشرفتهاي تكنولوژيك و انقلاب ارتباطات امكان تأثيرگذاري فرهنگ كشورهاي پيشرفته جهان را به ساير فرهنگها و خرده فرهنگها تشديد ميكند، در عين حال همين مسئله به فرهنگهاي غير مسلط و خرده فرهنگها امكان تداوم حيات ميبخشد. واقعيت اين است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم درحال ورود به عصر چالشهاي فرهنگي هستيم.